تبعات ورود مستقیم آمریکا برای ایجاد دالان ناتویی، عبری و تورانی در جنوب قفقاز در قالب طرح «مسیر ترامپ» ، با حضور کارشناسان علوم سیاسی و ژئوپلتیک و حقوق بین الملل در برنامه «دور یک میز» رادیو مورخ ۲۷ مرداد ۱۴۰۴ تهران بررسی و همچنین، راهکارهایی برای مقابله با استیلای آمریکا بر قفقاز جنوبی به بهانه اتصال بخش اصلی جمهوری آذربایجان به نخجوان از طریق جنوب ارمنستان، ارایه شد.

دکتر  احمد کاظمی، استاد حقوق بین الملل نیز در این برنامه گفت: «برای شناخت این فتنه ژئوپلتیک باید تحولات از جنگ دوم  قراباغ (۲۰۲۰) را مدنظر قرار داد. پروژه جنگ دوم قراباغ در راستای تغییرات ژئوپلیتیک آغاز شد و کدهای ژئوپلیتیکی ملی کشورهای ذینفع در این منطقه و کدهای بازیگران منطقه ای و بازیگران بین المللی در این مساله همسو شده و  محور ترکی – عبری – لندنی را ایجاد کرده اند. در این محور ، در این سو جمهوری آذربایجان قرار دارد و در سطح منطقه ای آن، ترکیه قرار دارد و در آنسو نیز رژیم صهیونیستی و انگلیس قرار دارند و آمریکا که در واقع، از  پشت صحنه به روی صحنه آمد. دقیقا کدهای ژئوپلتیک این بازیگران با همدیگر همسویی و هم راستایی دارد و در مقابل اینها نیز کشورهای ایران و ارمنستان و روسیه و چین قرار دارند که البته، این ها در یک تراز نیستند. زیرا، خود ارمنستان به علت اینکه دولت این کشور محصول یک انقلاب رنگین و دارای گرایش آمریکایی از سال ۲۰۱۸ است، در بسیاری از زمینه ها در حقیقت نقش مکمل جبهه باکو و آنکارا  را اجرا می کند. رفتارهایی که ارمنستان در موضوع چشم پوشی از حقوق ارامنه قراباغ که در همین موافقت نامه ۱۷ ماده ای هم بر این چشم پوشی تعهد داده است، موید همین موضوع است. ضمن اینکه روسها به علت مشغول شدن در شرق اوکراین و بحث اروپا و نیز به علت اشتباهاتی که در قفقار به علت نگاه مقطعی و کوتاه مدت در تحولات قفقاز، بخاطر یک امتیاز کوتاه مدت انرژی، بر تحولات ژئوپلتیک بلندمدت چشم پوشی کردند و با این تحولات منطقه قفقاز جنوبی، اکنون در آستانه اخراج از این منطقه قرار دارند و نقش روسیه در منطقه کاملا تضعیف شده است. در مقابل، طرحی که اکنون مطرح است، کاملا به نفع ترکیه، انگلیس و رژیم صهیونیستی و آمر یکاست. نقش و همسویی اینها خواه در قالب بحث گسترش ناتو و خواه در بحث معادلات ترانزیتی و انرژی و خواه در مباحث قومی و خواه در بحث اتصال کریدور داوود به کریدور جعلی زنگزور، کاملا مشهود است و ترکیه به عنوان پیمانکار آمریکا و انگلیس در این حوزه نقش ایفاء می کند و طبعا به عنوان نماینده ناتو در منطقه، بخشی از همین طرح است و حضور آمریکا و ترامپ در این موضوع، نه تنها نقش ترکیه را تضعیف نمی کند، بلکه هدف اتصال ترکیه به جهان به اصطلاح ترک از طریق تجزیه جنوب ارمنستان ، و تبدیل این به اصطلاح جهان ترک به عقبه تدارکاتی و پشتیبانی رژیم صهیونیستی است. این، هدفی است که آمریکا و ترکیه و رژیم صهیونیستی و انگلیس در منطقه به دنبالش هستند. در همین دو سال اخیر در قضیه نسل کشی در غزه هم دیدیم که همین جهان  ادعایی ترک که ترکیه و جمهوری آذربایجان و برخی از کشورهای آسیای مرکزی در آن نقش ایفاء می کنند، چه خدماتی به رژیم صهیونیستی ارایه کرده است؛ در انتقال انرژی و سوخت و ارزاق و مواد خوراکی و لوازم راهبردی و حتی انتقال سرباز مزدور.  بنابراین، این کریدور یک طرح آنگلوساکسونی است که در آن، باکو و آنکارا به عنوان پیمانکاران محلی ایفای نقش می کنند و در پشت صحنه آن، انگلیس قرار دارد و نیز آمریکا که اکنون به روی صحنه آمده است».

دکتر کاظمی افزود: «در تحلیل این موضوع باید توجه داشته باشیم که از ۸ آگوست (۱۷ مرداد) با امضای اسنادی در کاخ سفید، این فرایند وارد مرحله جدیدی شده است. نام جعلی این کریدور از زنگزور به مسیر ترامپ تبدیل شده است، ولی کارکردهای ناتویی و تورانی و عبری این کریدور همچنان بر سر جای خود است. نکته مهم این است که آنچه به عنوان مسیر ترامپ مطرح شده است، در ماده ۴ بیانیه سه جانبه ترامپ – علی اف – پاشینیان گنجانده شده است. از نظر حقوق بین الملل، بیاینه یک سند الزام آور نیست. مختصات فنی این مسیر و شمار سال هایی که آمریکا به دنبال حضور در این مسیر است، هنوز در این بیانیه مشخص نشده است. فقط تاکید شده است که آمریکا و ارمنستان در این زمینه همکاری خواهند کرد و لازمه اش این است که موافقت نامه ای میان آمریکا و ارمنستان امضاء خواهد شد. درباره ابعاد این موافقت نامه هم فعلا گمانه زنی هایی وجود دارد و هنوز ابعاد آن روشن نیست. اما، در ماده ۳ این بیانیه، موضوع اتصال بلامانع مطرح شده است و به معنای همان ویژگی هایی است که یک کریدور می تواند داشته باشد؛ یعنی اینکه هیچ نظارت گمرکی، امنیتی و دولتی و اعمال حاکمیت نمی تواند وجود داشته باشد چرا که می تواند از طرف مقابل به عنوان نقض اتصال بلامانع قلمداد بشود. بنابراین علی رغم اینکه در این بیانیه لفظ کریدور نیامده است، اما همان کارکرد کریدوری در نظر گرفته شده است. همچنین نکته مهم دیگر این بیانیه این است که مقرر شده است هر طرف ثالثی که ارمنستان و آمریکا مدنظر داشته باشند، می تواند در این طرح مشارکت بکند.  بنابراین تبدیل کریدور جعلی زنگزور به مسیر ترامپ، در واقع از کارکردهای ژئوپلیتیکی ناتویی، تورانی و صهیونیستی کریدور جعلی زنگزور نکاسته است و آن را در یک قالب جدید با منافع شخصی مادی و علایق جاه طلبانه ترامپ برای اخذ جایزه نوبل هم پیوند زده است.»

دکتر احمد کاظمی در خصوص ماهیت جهان تورانی که نظام آنگلوساکسونی به دنبال ایجاد آن در منطقه است گفت: « این جهان تورانی می خواهد از روی هویت آذربایجانی رد شود. هویت آذربایجانی بخشی از هویت اصیل ایرانی است که همواره با تهاجمات بیگانه از تزار روس گرفته تا عثمانی و انگلیس مقابله کرده است. در چارچوب طرح ایجاد جهان تورانی برای تجزیه روسیه از مناطق داغستان و چچن و اینگوش و چرکس و … و نیز برای تجزیه منطقه اویغور نشین و سین کیانگ چین و نیز مناطق آذری نشین و ترکمن زبان ایران فتنه هایی را در نظر گرفته اند و معتقدند که این کریدور با کارکردهایی که دارد، می تواند به عنوان یک پیشران برای پیگیری این طرح های امنیتی و تنش زا ایفای نقش بکند.  بنابر این باید این فتنه ظاهرا کریدوری را باید هم در ساحت ژئوپلتیکی و هم در ساحت اکونومیکی و هم در ساحت فرهنگی و تمدنی و تبعاتی که در حوزه دینی و فرهنگی دارد، در نظر بگیریم و از ساده سازی موضوع خودداری کنیم تا بتوانیم در مقابل این هجمه و فتنه، سد ایجاد کنیم. جمهوری اسلامی ایران در مقابله با این فتنه، علاوه بر اینکه موضع سلبی اتخاذ کرده است و در عین حال، در یک رویکرد ایجابی نیز طرح راهگذر ارس را برای گسترش ترانزیت و حمل و نقل کشورهای منطقه و جهان مطرح کرده است. ما باید امروز به جمهوری آذربایجان بگوییم که راهگذر ارس که تفاهم نامه اش در سال ۱۴۰۰ میان تهران و باکو امضاء شد و اکنون در حال احداث است و البته، جمهوری آذربایجان در مدت ۳۴ سال گذشته نیز از آن بطور گسترده استفاده کرده است و همین اکنون نیز در حال استفاده از آن است و اکنون این مسیر در حال نوسازی و تعریض مسیر است، شما اگر به دنبال حمل و نقل و ترانزیت هستید،  این مسیر هموار و بی خطر و کاملا امن و ضمانت شده ، موجود است و با وجود چنین مسیری، پافشاری شما بر جنوب ارمنستان و با اهداف پنهان و آشکاری که دنبال می کنید، مشخص است که به دنبال اهداف ترانزیتی نیستید و در این صورت، ایران به عنوان کشوری که هزاران سال در قفقاز خواه به عنوان کشور میزبان حضور داشته است، باید تکلیف خود را در این زمینه بداند. این دانستن نیز از اجماع ملی شروع می شود و دقیقا نقطه ضعف ما در این حوزه که جمهوری آذربایجان و ترکیه نیز به آن واقف هستند، چرا که خودشان بر روی آن سرمایه گذاری کرده اند، وجود یک شبکه نفوذ در داخل ایران است.»

این پژوهشگر ارشد اوراسیا در خصوص شبکه نفوذ باکو و آنکارا در ایران گفت: «آنها از طریق این شبکه به دنبال این هستند که در ایران ، اجماع ملی در مورد قفقاز شکل نگیرد. چون اگر ایران به نقطه اجماع ملی در خصوص قفقاز برسد، به عنوان کشوری که هم مرز دریایی و هم مرز زمینی و هم عقبه قوی تمدنی و نفوذ دینی در قفقاز دارد، به راحتی می تواند بازی های مخرب در قفقاز را به هم بزند. مشکلی که در این زمینه وجود دارد، ناشی از لابی های قومی و شبکه های نفوذی است که ترکیه و جمهوری آذربایجان طی ۳۰ سال در ایران ایجاد کرده اند.  زیرا، جمهوری آذربایجان تنها کشور در جهان است که ساختار دولتی برای رشوه دهی در سایر کشورها تاسیس کرده است؛ ساختاری به اسم کمیته دولتی امور دیاسپورا.   این ساختار در تمامی کشورها برای پیشبرد سیاست جمهوری آذربایجان تزریق مالی انجام می دهد و به تعبیر نشریه های آمریکایی و اروپایی، دیپلماسی دلاری یا خاویاری را اجرا می کند!  در آلمان همین اخیرا شاهد بودیم که ادوارد لینتنر، نماینده بوندستاگ آلمان و نماینده این کشور در مجمع پارلمانی شورای اروپا،  چهار میلیون یورو از جمهوری آذربایجان رشوه گرفته بود تا شبکه ای درست که جلوی قطعنامه های حقوق بشری این مجمع در مورد جمهوری آذربایجان را بگیرد. آلمان از این نظر برای دولت جمهوری آذربایجان اهمیت دارد. حالا به این توجه داشته باشید که ایران عقبه دینی و تمدنی در قفقاز و جمهوری آذربایجان دارد و نظام حاکم بر این کشور ، این عقبه دینی و تمدنی ایران را نمی پذیرد و تعریف هویتی جمهوری آذربایجان را بر انکار هویت مشترکش با ایران بنیان گذاشته است و اصلا سنگ بنای مشکلات ایران با  نظام سیاسی جمهوری آذربایجان در این است که دولت باکو تمامی مشترکات موجود میان دو کشور را انکار می کند؛ وقتی صحبت از تشیع می شود، آنها می گویند شیعه عامل تفرقه در جهان اسلام است!، وقتی صحبت از ایران و ایرانیت می شود، آنها مضحکانه مدعی می شوند که ایران عامل تجزیه آذربایجان است!  نظام ضدایرانی حاکم بر جمهوری آذربایجان این ادعاهایش را در کتب درسی گنجانده و به قدری این ادعاهای دروغین را تکرار کرده است که خودش هم باور کرده است.  بنابراین، وقتی ما از قوم و خویشی صحبت می کنیم، آن طرف می گوید که من اشتراکی با شما ندارم که قوم و خویشی هم با شما داشته باشم!  باکو تمامی برنامه ریزی تبلیغی و رسمی و آموزشی خود را بر همین اساس بنیان گذاری کرده است.  به همین خاطر است که هرچه ایران امتیاز یک طرفه به جمهوری آذربایجان می دهد و در عرض چهار ماه رییس جمهوری ایران دو بار به باکو سفر کرده اما این سفر ها و این امتیازات حتی به اندازه یک پاسخ مثبت  برای گشایش مرزهای زمینی این کشور با ایران نیز موثر واقع نشده است. علت نیز این است که نظام حاکم بر جمهوری آذربایجان در چارچوب اهداف آنگلوساکسونی ، سیاست های خود را علیه ایران جمع بندی کرده و بسته است و ما باید با استفاده از ابزارهای مختلف خود ، طرف مقابل را مجبور به بازتعریف نگاه منفی اش به ایران بکنیم».

دکتر کاظمی در ادامه در خصوص راهکارها و پیشنهادات افزود: در وهله نخست باید از تقلیل و ساده سازی موضوع برای هم نهادهای تصمیم گیری و هم برای افکار عمومی ایران خودداری کنیم. باید عمق فتنه ژئوپلیتیکی مشخص شود تا بتوان براساس آن راهکار در نظر گرفت.  ما باید به اجماع ملی برسیم در قبال تهدیداتی که محور آنگلوساکسونی برای ایران ایجاد می کند و در این صورت می توان هم به صورت دوجانبه و هم به صورت بین المللی راهکارهای مختلفی را در پیش بگیریم. ایران با چین و روسیه در این زمینه منافع مشترک دارد. نباید هزینه های مقابله با حضور ناتو در این منطقه را فقط ایران بطور یک طرفه پرداخت کند و باید چینی ها و روس ها هم به این مقابله کمک کنند.  ما باید با تسریع در اتمام طرح گسترش راهگذر ارس، جمهوری آذربایجان را به استفاده از این راهگذر براساس تعهداتی که امضاء کرده است، سوق دهیم. در عین حال، ما باید اقتدار کشورمان را در حفظ خط قرمزی که مقام معظم رهبری نیز در خصوص حفظ راه هزاران ساله به سمت ارمنستان و اوراسیا  نشان دهیم. ما باید اکنون از ارمنستان بخواهیم که پای هیچ گونه موافقت نامه ای با آمریکا را که به ضرر منافع حیاتی ایران است، امضاء نکند. باید از طرف ارمنی بخواهیم که یک بیانیه غیرحقوقی و غیرالزام آور را به یک موافقت نامه تبدیل نکند، ولو اینکه ارمنستان تاکید می کند این موافقت نامه در چارچوب تمامیت ارضی و حق حاکمیت ارمنستان خواهد بود. باید به آنها اعلام کرد که آمریکا به کدام تعهداتش در چارچوب موافقت نامه ها و عهدنامه ها پایبند مانده است که اکنون بخواهد به تمامیت ارضی و حق حاکمیت کشور سه میلیون نفری ارمنستان احترام بگذارد و به تعهداتش پایبند باشد؟ اگر پای شرکت های خصوصی امنیتی آمریکا مثل بلک واتر و تریپل کوناپی یا دین کورپ به این منطقه باز شود، در آینده ارمنستان حتی اگر خود نیز بخواهد ، قادر نخواهد بود که جلوی زیاده خواهی های آمریکا را بگیرد. بنابراین باید با جمهوری آذربایجان و ارمنستان به صورت شفاف در مورد فتنه های ژئوپلیتیکی گفتگو کنیم و  با راهکارهای ترکیبی از ابزارهای سخت و نرم ایران به خوبی استفاده کنیم و از تداوم انسداد ارتباطی بین مردم ایران و جمهوری آذربایجان ممانعت کنیم. جمهوری آذربایجان و ارمنستان ده ها نقطه ضعف دارند که در صورت اصرار بر مواضع غیرمنطقی، می توان بر آنها انگشت گذاشت.  در مقابل منطق معیوب کریدوری جمهوری آذربایجان می توان ، کریدوری را از داخل نخجوان از شهر سدرک به سمت ایروان برای ایران درخواست کرد که طول راه صعب العبور ۴۰۰ کیلومتری کنونی ایران به ایروان از نقطه مرزی را به حدود ۷۰ کیلومتر  کاهش می دهد.»

دکتر کیومرث یزدان پناه، استاد دانشگاه در این برنامه گفت: «فقدان تفاهم و درک مشترک کشورهای منطقه درباره یک موضوع زمینه ساز این دخالت آمریکا شد. کشورهای منطقه که همسایه همدیگر هستند، خیلی راحت می توانستند موضوع مبتلابه را با تفاهم و رعایت منافع یکدیگر حل و فصل بکنند. اما کشمکش ها آنقدر ادامه یافت و به لحاظ ژئواستراتژیک به مرحله تنش رسید. یکی از بندهای توافق سه جانبه باکو و ایروان و مسکو در سال ۲۰۲۰ این بود که مسیرهای ریلی و جاده ای طبق توافق طرفین باز شود و امنیتش برقرار شود که نیازمند توافق با ایران و تا حدودی هم ترکیه بود تا شرایط برای برقراری نظم و آرامش معمولی فراهم شود. اما، متاسفانه در این گیر و دار روسیه شدیدا درگیر جنگ با اوکراین شد و قفقاز جنوبی تا حدود زیادی از اولویت روسها خارج شد. از طرف دیگر، شرایط برای اتفاق نظر کشورهای همسایه نیز وجود نداشت. کشمکش ها به قدری تداوم یافت که حتی بر روابط عادی جمهوری آذربایجان با ایران تاثیر گذاشت و این کشمکش ها تاثیرات مخرب خود را الان نشان می دهد. »

این استاد دانشگاه افزود: « منطقه ای که دارای ارزش ذاتی ژئوپلیتیک است و تولید قدرت می کند و ارزش های حیاتی دارد،  به تعبیر علمی هارتلند محسوب می شود. منطقه قفقاز نیز ارزش حیاتی دارد و تولید قدرت می کند.  در چنین منطقه ای، کاملا طبیعی است که در بستر اختلاف نظرها و فقدان توافق میان کشورهای محلی، بازیگران فرصت طلب فرامنطقه ای مترصد بهره برداری از فرصت ها برای ورود به این مناطق هستند. چنین فضایی در قفقاز موجب شد که شاهد حضور بازیگر کاملا بی ربطی به نام اسراییل در این منطقه و بخصوص در جمهوری آذربایجان باشیم که به تعبیر مکنزی، استراتژیست مشهور، اسراییل پیمانکار آمریکا برای اجرای طرح های این کشور در مناطق بزرگ هارتلندی است و قفقاز جنوبی هم بخشی از منطقه هارتلند به حساب می آید.  این حضور اسراییل، شرایط را پیچیده تر و اختلافات را در قفقاز جنوبی عمیق تر کرد. در این مقطع، آمریکا با درنظر گرفتن بی توجهی روسیه به قفقاز جنوبی و  تشدید اختلافات جمهوری آذربایجان با ایران، از فرصت استفاده کرد و از عنوان دهان پرکن صلح ، سایه نفوذ خود را به واسطه قرارداد ۹۹ ساله بر این منطقه انداخت. اگر این قرارداد که در نهم آگوست ۲۰۲۵ در کاخ سفید به امضای سران آمریکا و باکو  و ایروان رسید، اجرایی بشود، کاملا طبیعی است که بسیاری از مناسبات ژئوپلیتیک در این منطقه به هم می خورد و همین مساله باعث ریشه دارتر شدن تنش های ژئواستراتژیک خواهد شد که  قطعا می تواند آینده این منطقه را با اتفاقات عجیب و غریبی رو در رو بکند که در این ماجراها تمامی کشورها درگیر می شوند و اینگونه نیست که این مساله فقط برای ایران موجب تنگنای ژئوپلتیکی بشود.»

دکتر داریوش صفرنژاد، کارشناس مسایل اوراسیا نیز در این برنامه رادیویی گفت : « اگر طرح آمریکایی دالان تورانی ناتو طی سال های گذشته امکان موفقیت نیافته بود، به علت این بود که دست اندرکارانی که در این زمینه فعال بودند و کارشناسانی که در این زمینه روشنگری می کردند، مسیر درستی را می رفتند. اگر این وضعیت عوض شود و ناتو بتواند جای پای خود را در این منطقه محکم کند، در گام های بعدی به سمت آسیا و سایر مناطق خیز برخواهد داشت. وقتی اینها به خیال باطل خودشان برای تجزیه ایران طرح ریخته اند و ذیل طرح های آمریکایی خاورمیانه بزرگ و خاورمیانه جدید این هدف را دنبال می کنند، اینها برای چین و روسیه و هند نیز همین خواب تجزیه را دیده اند. این، در واقع نقشه ای از طرف ناتو و آمریکا برای قدرت های آینده کره زمین است. زیرا، مرکز قدرت جهانی از غرب به سمت شرق کره زمین حرکت کرده است و شاهد یک آسیاگرایی در جهان هستیم. طرح دالان تورانی ناتو هم ذیل مقابله آمریکا با این آسیاگرایی تعریف شده است و اگر در چهار سال گذشته، مقابله خوبی با این طرح آمریکایی شده است، باید همین راه را تداوم بخشیم و از اجرای این طرح جلوگیری کنیم.»

فایل صوتی برنامه رادیویی «دور یک میز» رادیو تهران مورخ دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۴ در خصوص بررسی طرح مسیر ترامپ: