نقش بیگانگان در ایجاد نفرت پراکنی در حوزه قوم آذری
نقش بیگانگان در ایجاد نفرت پراکنی در حوزه قوم آذری در قالب پژوهشی با عنوان «ریشه های نفرت پراکنی در حوزه قوم آذری و راهکارهای حقوقی» توسط مرکز پژوهشی حقوق اقلیت ها در فروردین ۱۴۰۵ منتشر شد .
این پژوهش با رویکردی واقع گرایانه و روش توصیفی- تحلیلی – انتقادی و با بررسی تاریخی و کنکاش در مصادیق عینی نفرت پراکنی های موجود در حوزه قوم آذری انجام شده است. یافته های پژوهش حاکیست که ریشههای نفرتپراکنی در جامعه آذری ایران عمدتاً عوامل خارجی، تصنعی و وارداتی بهویژه نفوذ پانترکیسم مورد حمایت محور لندن- واشنگتن – تل آویو- آنکارا و باکو است؛ برخلاف ادعاهای رایج، این پدیده در حوزه قوم آذری ایران ناشی از اختلافات ذاتی قومی یا فرهنگی آذریها با مرکز نیست، اما این پدیده منفی وارداتی با استفاده از خلاهای داخلی (مدیریتی، فرهنگی، اقتصادی، رسانه ای و…) و با ابزارهایی مانند رسانهها، ورزش و شبکههای اجتماعی تقویت و تشدید میشود.
خلاصه فصول این پژوهش علمی به شرح ذیل می باشد:
فصل ۱: کلیات پژوهش
* بیان مساله: افزایش موارد نفرتپراکنی در عرصههایی مانند ورزش (بخصوص در حاشیه بازی های تیم تراکتور)، انتشار مطالب موهن علیه ایران و نمادهای ایرانی و زبان ملی در برخی رسانه های محلی قومگرا در تبریز و ارومیه و اردبیل برای ایجاد تفکیک و گسست میان آذری ها با مرکز و سایر اقوام، سخنان تحریک آمیز برخی از اعضای شوراهای شهر در تبریز و ارومیه به خودداری از سخن گفتن به زبان فارسی و نیز انتشار مطالب فراوان علیه زبان رسمی کشور و ایران تحت پوشش حفظ هویت قومی در آذربایجان و…. همگی حکایت از تحرکات سیستماتیک با ریشه خارجی برای شیوع نفرت پراکنی در حوزه قوم آذری دارد که ارتباطی به قوم شریف آذربایجانی ندارد.
* هدف: تبیین ریشههای اصلی (عوامل خارجی) این پدیده و ارائه پیشنهادها.
* ضرورت: صیانت از هویت و سیمای اصیل و شریف آذربایجانی ها و مقابله با تبدیل شدن نفرتپراکنی به یک معضل امنیتی و اجتماعی در حوزه قوم آذری از طریق ارایه پیشنهادهای علمی
فصل ۲: مبانی حقوقی منع نفرتپراکنی در حقوق بینالملل
بررسی اسناد بینالمللی متعدد از جمله منشور جهانی حقوق بشر، کنوانسیون رفع تبعیض نژادی (ICERD)، برنامه اقدام رباط ۲۰۱۲ و برنامه اقدام سازمان ملل متحد در مورد نفرتپراکنی (۲۰۱۹):
این فصل به تشریح مبانی حقوقی و تعهدات بینالمللی در مبارزه با پدیده نفرتپراکنی میپردازد. ابتدا با تعریف نفرتپراکنی آغاز میشود و توضیح داده میشود که این پدیده شامل هرگونه گفتار، نوشتار یا رفتاری است که با هدف حمله به فرد یا گروهی بر اساس هویت شان (مانند قومیت، نژاد، مذهب یا ملیت) انجام میشود و میتواند به تنفر، تحریک، تبعیض و حتی خشونت منجر شود.
سپس مهمترین اسناد بینالمللی در این زمینه معرفی و بررسی میشوند. «کنوانسیون بینالمللی رفع هرگونه تبعیض نژادی (ICERD)» مصوب ۱۹۶۵، به عنوان سنگبنای حقوقی مستقیم مبارزه با نفرتپراکنی معرفی میشود. به ویژه ماده ۴ این کنوانسیون مورد تأکید قرار میگیرد که بر اساس آن، دولتهای عضو موظفند هرگونه تبلیغ و تشویق به برتری نژادی یا نفرت نژادی را جرم انگاری کنند و سازمانهای ترویجدهنده چنین افکاری را منحل نمایند.
در ادامه، به اسناد بین المللی مهم دیگر اشاره میشود. «برنامه اقدام رباط» (The Rabat Plan of Action) که در سال ۲۰۱۲ منتشر شد، به تفسیر و تبیین حدود و ثغور “تحریک به نفرت” بر اساس ماده ۲۰ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی میپردازد و معیارهایی برای تشخیص گفتار خطرناک و مستوجب مجازات ارائه میدهد. همچنین، «استراتژی و برنامه اقدام سازمان ملل متحد در مورد نفرتپراکنی» که در سال ۲۰۱۹ توسط دبیرکل سازمان ملل ارائه شد، به عنوان چارچوبی جامع برای تقویت پاسخ جامعه جهانی به این پدیده شوم معرفی میشود.
یک نکته کلیدی که در این فصل بر آن تأکید میشود، این است که برخلاف برخی تصورات رایج در غرب که نفرتپراکنی را عمدتاً معطوف به حمله اکثریت به اقلیتها میدانند، در چارچوب بینالمللی امروز، نفرتپراکنی میتواند از سوی گروههای اقلیت یا مخالف علیه اکثریت جامعه یا حاکمیت یک کشور نیز صورت پذیرد. این امر نشان میدهد که پدیده مورد بررسی در پژوهش (نفرتپراکنی علیه هویت ملی ایران و زبان فارسی) نیز مشمول این تعهدات بینالمللی میشود.
در نتیجه، این فصل استدلال میکند که جامعه بینالمللی با تصویب این اسناد، مبارزه با نفرتپراکنی را نه یک انتخاب، که یک تعهد حقوقی برای دولتها میداند. این چارچوب، پشتوانه محکمی برای دولت ایران فراهم میآورد تا در جهت مقابله قانونی و مؤثر با اشکال مختلف نفرتپراکنی قومی در داخل کشور اقدام کند، امری که همسو با حفظ نظم و اخلاق عمومی و وحدت ملی است و هم از تعهدات بینالمللی ایران نشأت میگیرد.
فصل ۳: آشنایی با حوزه قوم آذری
آشنایی با مختصات سرزمینی، دموگرافیک، فرهنگی و اجتماعی حوزه قوم آذری:
این فصل با هدف ارائه تصویری دقیق و مستند از حوزه قوم آذری یکی از اصیل ترین نژادهای ایرانی در ایران و تبیین جایگاه آن در ساختار ملی کشور تنظیم شده است. محور اصلی این فصل، تأکید بر تعلق تاریخی، عمیق و تجزیهناپذیر آذربایجان و مردم آذری به پیکره تمدنی، فرهنگی، دینی و سیاسی ایران است.
ابتدا مختصات سرزمینی و جمعیتی حوزه قوم آذری بیان میشود. براساس معتبرترین منابع داخلی و بینالمللی، حوزه زندگی قوم آذری در ایران شامل استانهای اردبیل، آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی و زنجان است. جمعیت این منطقه عمدتاً آذریزبان، مسلمان شیعه و از رسمالخط فارسی استفاده میکنند و حضور جوامع کُرد، ارمنی، تات و تالش نیز در آنجا زندگی می کنند. ویژگیهای مهم این حوزه، سطح سواد بالاتر از میانگین کشوری، شهرنشینی گسترده، نقش پررنگ در کشاورزی و صنایع (مانند تراکتورسازی، فولاد و فرش) و نیز مهاجرت قابل توجه به مراکزی مانند تهران و کرج است.
سپس، تاریخ پرفرازونشیب این منطقه و نقش قوم آذری در صیانت از ایران به اختصار مرور میشود تا ریشههای دیرینه پیوند آن با ایران نمایان شود. از دوران مادها و هخامنشیان (با نام آتروپاتن) گرفته تا دوره ساسانیان (به عنوان مکان استقرار یکی از سه آتشکده بزرگ دین زرتشتی) و پس از اسلام، آذربایجان همواره جزئی لاینفک از ایران بوده است. حتی در دورههای حاکمیت سلسلههای ترکتبار مانند سلجوقیان و ایلخانان، این منطقه و آذری ها نه تنها از ایران جدا نشد، بلکه بهویژه در دوره صفوی به کانون تحکیم هویت ملی و شیعی ایران تبدیل گردید. مقاومت جانانه مردم در برابر تجاوزات امپراتوریهای عثمانی و روسیه تزاری و نیز خیزش برای خروج نیروهای شوروی و فرقه دموکرات وابسته به استالین در سالهای ۱۳۲۴-۱۳۲۵، گواه دیگری بر این وفاداری ملی تاریخی است.
بخش محوری این فصل، بررسی پیوندهای اساسی و ویژگیهای فرهنگی و اجتماعی مشترک قوم آذری با سایر ایرانیان است. این اشتراکات، پایههای محکم هویت ملی ایرانی را تشکیل میدهند:
۱. هویت مذهبی مشترک: اکثریت قاطع آذریها شیعه اثنیعشری هستند. این اشتراک مذهبی، پیوندی ناگسستنی میان آنان و اکثریت مردم ایران ایجاد کرده و در مناسبتهایی مانند محرم ، اربعین و اعیاد مذهبی به وضوح متجلی میشود.
۲. تجربه تاریخی مشترک و تعلق خاطر به میهن و هویت ملی: در تاریخ هفت هزار ساله ایران، آذریها پیشگام و همواره جزئی از ملت تاریخی ایران بوده و در دفاع از تمامیت ارضی و استقلال کشور (از جنگهای ایران و روس تا انقلاب اسلامی و دفاع مقدس) پیشتاز بودهاند. احترام به نمادهای ملی ایران نزد آنان ریشهای دیرینه دارد.
۳. ساختارهای اجتماعی و ارزشهای مشترک: اهمیت گسترده خانواده، احترام به بزرگان، و مهماننوازی از ارزشهای محوری در فرهنگ آذری است که در میان دیگر اقوام ایرانی نیز به شدت مورد تأکید است. آذری ها بیشترین همجوشی فرهنگی و ازدواج با دیگرا اقوام ایرانی را دارند.
۴. مشارکت در تقویت شکوفایی فرهنگ و ادب فارسی: بسیاری از بزرگان علم و فرهنگ و ادب ایران که آثار ماندگار خود را به زبان فارسی آفریدهاند، آذری بودهاند؛ از نظامی گنجوی و خواجه نصیرالدین طوسی در گذشته تا استاد شهریار در دوران معاصر. این امر نشان میدهد که زبان فارسی نه زبانی تحمیلی، بلکه زبان مشترک و میراث ملی همه ایرانیان، از جمله آذریهاست.
۵. اشتراک در آداب، رسوم، هنر و معماری: بسیاری از جشنها (مانند نوروز)، یلدا، سوگواریها، صنایع دستی (مانند قالیبافی) و اصول معماری سنتی در سراسر ایران، با اندک تفاوتهای محلی، مشترک است.
۶. نژاد ایرانی؛ قوم آذری در کنار سایر اقوام مانند کُردها، تالش ها، گیلکی ها، بلوچ ها، لر ها، تات ها از اصیل ترین نژاد ایرانی- آریایی هستند.
در خاتمه، با استناد به دیدگاههای اندیشمندان و منظومه فکری رهبر انقلاب اسلامی، این فصل نتیجه میگیرد که هویت آذری در درون هویت فراگیر ایرانی تعریف و تعالی یافته است. در حالی که زبان آذری و برخی ویژگیهای فرهنگی محلی، جلوهای از غنای فرهنگی ایران محسوب میشوند، ولی وجوه اشتراک در دین، ملیت، تاریخ و ارزشهای اجتماعی آنچنان پررنگ و ریشهدار است که هرگونه تلاش برای تفکیک یا تقابل هویتی آذری و ایرانی را با واقعیت تاریخی و اجتماعی این منطقه در تضاد قرار میدهد. این درک صحیح از هویت تاریخی و یکپارچه آذریهای ایران، کلید فهم نادرستی و تصنعی بودن گفتمان نفرتپراکنی قومی است.
فصل ۴: نفرتپراکنی در حوزه قوم آذری پیش و پس از انقلاب اسلامی:
این فصل با رویکردی تاریخی، روند شکلگیری، خمودگی و احیای مجدد پدیده نفرتپراکنی قومی در حوزه آذری ایران را از اوایل قرن بیستم تا دوره معاصر پیگیری میکند. روایت اصلی این است که این پدیده در مقاطع اوج خود، عمدتاً تحت تأثیر یا هدایت مستقیم عوامل و قدرتهای خارجی بوده و در دورههای فقدان این تحریکات خارجی، عمدتاً خاموش یا حاشیهای بوده است. برخی از حوادث تاریخی موجد یا موثر این نفرت پراکنی قومی عبارتند از :
۱. حکومت مساواتیان باکو (۱۹۱۸-۱۹۲۰( :
با فروپاشی روسیه تزاری و تشکیل جمهوری مساواتی در باکو که وابسته به ترک های جوان در عثمانی بودند، اولین موج سازمانیافته تزریق افکار پانترکی به ایران و حمله به نمادهای آن مانند زبان فارسی و نوروز آغاز شد. این حکومت با سرقت و مصادره نام تاریخی «آذربایجان» برای مناطق شمال ارس و انتشار گسترده نشریات (مانند آچیق سوز در باکو)، روایتی مبتنی بر «بیگانه بودن زبان فارسی» و ادعای «تحقیر ترکان توسط فارسها» را تبلیغ کرد. این محتوا از طریق رفتوآمدهای تجاری و فرهنگی به شهرهایی مانند تبریز نفوذ یافت و بذر اولیه گفتمان نفرت پراکنانه گروه های قوم گرا را کاشت.
۲. غائله فرقه دموکرات آذربایجان )۱۳۲۴-۱۳۲۵( :
این دوره، نقطه اوج نفرتپراکنی ضد ایرانی مقابله با زبان فارسی در کشور بود. فرقه دموکرات به رهبری پیشهوری با حمایت مستقیم ارتش سرخ شوروی، زبان فارسی را در ادارات و مدارس آذربایجان ممنوع اعلام کرد و کتابهای فارسی را جمعآوری و معدوم نمود. شعارها و مطالب روزنامه ارگان فرقه (آذربایجان) آشکارا بر جدایی زبانی و هویتی از ایران تأکید داشت. مقاومت گسترده مردم تبریز و روحانیون و نیز فتوا و تحریم انتخاباتی آیتالله بروجردی، نشان داد که این گفتمان در میان توده مردم ریشه ندارد و نهایتاً با خروج شوروی و قیام مردم تبریز علیه فرقه دموکرات و بازگشت ارتش ایران، این غائله استالینیستی سرکوب شد.
۳. دوره حکومت پهلوی (۱۳۲۰-۱۳۵۷) :
پس از شکست فرقه دموکرات، فضای سیاسی ایران و بخصوص افکار عمومی آذری ها بهطور کلی نسبت به هرگونه ابراز هویت قومی، حساسیت امنیتی شدیدی پیدا کرد. نشریات آذری زبان تعطیل شدند و سیاست «یک ملت، یک زبان» دنبال گردید. در این دوره، هیچ جریان سیاسی عمدهای (حتی چپها و مخالفان شاه) از مسائل قومی به عنوان اهرم مبارزه استفاده نکردند، چرا که هم از نظر امنیتی پرخطر بود و هم با واقعیت اجتماعی وفادار آذریها به ایران همخوانی نداشت. نفوذ شوروی از طریق رادیو باکو و جذب دانشجو ادامه داشت، اما محتوای آن بیشتر کمونیستی و فاقد شعارهای تجزیهطلبانه آشکار بود.
۴. تأثیر حزب جمهوری خلق مسلمان (۱۳۵۸):
پس از انقلاب اسلامی، این حزب به رهبری آیت الله سیدکاظم شریعتمداری به سرعت به عرصهای برای بروز تمایلات قومی و خودمختاریخواهی تبدیل شد. با اشغال رادیو و تلویزیون در تبریز و ایجاد درگیری، ماهیت ضدملی و بالقوه تجزیهطلب این جریان آشکار گردید. اسناد منتشر شده از ارتباط برخی رهبران آن با سفارت آمریکا، نقش تحریکات خارجی را یکبار دیگر پررنگ کرد. سرکوب این غائله توسط نیروهای مردمی و انقلابی، نشان داد که نظام جدید در ایران نیز با هرگونه حرکت قومی واگرا برخورد قاطع خواهد کرد.
۵. دوره پس از فروپاشی شوروی و شکل گیری جمهوری آذربایجان (از ۱۳۷۰ به بعد):
با استقلال جمهوری آذربایجان و حاکم شدن ایدئولوژی به اصطلاح «آذربایجانگرایی» و پانترکیسم در باکو، فصل جدید و خطرناکی از تحریکات قومی علیه ایران آغاز شد. این کشور با پشتوانه مالی و رسانهای و حمایت متحدانی مانند ترکیه و رژیم صهیونیستی و انگلستان، بهطور سیستماتیک به تولید و صدور گفتمان نفرت علیه ایران و عناصر هویت ملی ایرانیان از جمله زبان فارسی پرداخت. رسانههایی مانند گوناذ تیوی، گروهکهایی مانند داک و گاموح، و استفاده از ابزارهای نوینی مانند فضای مجازی، زمینه را برای احیای افکار قومی در میان اقشاری از جامعه آذری ایران فراهم کردند.
جنگ دوم قراباغ (۲۰۲۰) نقطه عطفی بود که به این جریان اعتمادبهنفس بیشتری بخشید و مقامات باکو و آنکارا (الهام علیاف و رجب طیب اردوغان) آشکارا از به اصطلاح «حقوق آذریهای ایران» سخن گفتند. این تحریکات خارجی، همزمان با بروز برخی مشکلات داخلی در ایران (مانند مشکلات معیشتی، مسائل محیطزیستی و روند تدریجی خشکی یا کم آب شدن دریاچه ارومیه، مشکلات اقتصادی و ضعفهای مدیریتی)، بستری برای سوء استفاده لابی ها و گروه های قوم گرا برای اشاعه نفرتپراکنی در داخل ایران شده است.
تحلیل تاریخی یافته های این فصل به وضوح نشان میدهد که پدیده نفرتپراکنی قومی در حوزه آذری ایران، فاقد ریشه عمیق و خودجوش اجتماعی است. هر بار که این پدیده ظهور جدی کرده، یا مستقیماً توسط یک قدرت خارجی (شوروی در قالب فرقه دموکرات) بهوجود آمده، یا توسط یک قدرت منطقهای جدید (جمهوری آذربایجان با پشتیبانی ترکیه و اسرائیل و انگلستان) تغذیه و هدایت شده است.
مقاومتهای مردمی در مقابل قومیت گرایان در سالهای ۱۳۲۵ و ۱۳۵۸ گواه این واقعیت است که جامعه آذری ایران، هویت ملی و دینی تاریخی پرافتخار خود را بر هرگونه گرایش قومی واگرا ترجیح داده است. بنابراین، مشکل امروز را باید بیش از آنکه ناشی از اختلافات درونی باشد، ناشی از یک جنگ ترکیبی-رسانهای طراحی شده از خارج برای تضعیف وحدت ملی ایران است. در دوره کنونی، پیشران اصلی پدیده نفرت پراکنی در حوزه قوم آذری، تبدیل جمهوری آذربایجان به کانون اصلی مالی، سیاسی و تبلیغاتی صدور ایدئولوژی پانترکیسم با حمایت ترکیه، رژیم صهیونیستی و انگلستان می باشد.
فصل ۵: عوامل و زمینههای شکلگیری نفرتپراکنی در حوزه قوم آذری
این فصل به تحلیل تعامل و هم افزایی عوامل داخلی و خارجی نفرت پراکنی در حوزه قوم آذری ایران میپردازد که در کنار هم، بستر ظهور و گسترش موج جدید پدیده نفرتپراکنی قومی در جامعه آذری ایران توسط گروه های قوم گرا را فراهم کردهاند. تأکید اصلی این فصل بر این است که عامل خارجی به عنوان موتور محرکه اصلی، با بهرهگیری از خلاها و ضعفهای داخلی، این پدیده را تقویت و جهتدهی کرده است:
الف: نقش و تأثیر عوامل داخلی:
۱. خلاهای قانونی: قوانین فعلی ایران فاقد بازدارندگی جامع از جرم «نفرتپراکنی» و صیانت از نمادهای هویتی ملی هستند. مقابله با این پدیده عمدتاً از طریق قوانین پراکنده (مانند قانون مجازات تبعیض نژادی مصوب ۱۳۵۶) یا اصول کلی قانون اساسی (اصول ۱۹ و ۲۰ درباره برابری) و ماده مکرر ۹۹۴ قانون جزا صورت میگیرد که کارآیی و بازدارندگی لازم را در برابر اشکال مدرن و پیچیده این جرم بویژه در فضای مجازی و اماکن ورزشی ندارند.
۲. تضعیف گفتمان ملی-اسلامی: طی سالهای گذشته جریانهایی به ظاهر متشرع در داخل نظام جمهوری اسلامی ایران ظهور کرده است که از سوی منتقدان تحت عنوان و استعاره انتقادآمیز «پانترکاللهی» تعریف شده اند. این طیف تلاش میکنند قومیت گرایی یا ناسیونالیسم قومی ترکی را با شعارها و نمادهای مذهبی تلفیق کنند. این جریان با سوء استفاده از موضوع ایرانشهری و تضعیف پایه هویت ملی ایران و با بزرگنمایی مسائل زبانی و محلی، ناخواسته به تقویت گفتمان پان ترکیسم در داخل ایران دامن میزند. خروجی عملکرد این جریان، مرز بین دفاع از هویت محلی و تقابل با هویت ملی را مخدوش میسازد و در خدمت پان ترکیسم مورد توجه باکو و آنکارا قرار می گیرد.
۳. ضعفهای مدیریتی و اقتصادی: عملکرد ناموفق برخی از مقامات اجرایی استانی و پایتخت در حل مشکلاتی چون خشک شدن دریاچه ارومیه، سوءمدیریت منابع (مانند مسایل مربوط به معدن مس سونگون) و احساس محرومیت نسبی در برخی استانها، سوژههای بیبدیلی را برای جریانهای ضدایرانی خارجی و داخلی فراهم کرده است. این جریانها با تعبیر و تفسیر این مشکلات مدیریتی به عنوان«سیاست عمدی تحقیر و غارت قومی»، اقدام به تحریک احساسات و دامنزدن به نفرت پراکنی میکنند.
۴. استفاده ابزاری از ورزش (فوتبال): علیرغم خواست آذری های شریف ایران، توسط عده ای هوادارنما، باشگاه تراکتور تبریز به طور خاص به یک سکوی سیاسی برای جریان پان ترکیسم در نفرت پراکنی علیه ایران تبدیل شده است. بطوریکه بازی های تراکتور به فضایی برای شعارهای ضد ملی و قومیتی، نمایش پرچمهای بیگانه و ایجاد تقابل «ما» (آذری) در مقابل «آنها» (فارس ها) تبدیل شده است و رفتارهای اشتباه عده ای هوادار نماهای برخی تیم های پایتخت نیز به این روند دامن می زند.
ب: نقش و تأثیر عوامل خارجی:
۱. جمهوری آذربایجان: حکومت باکو که به اذعان سازمان های بین المللی، خود کارنامه ای پیشرو در نقض حقوق اقلیت های قومی و مذهبی دارد، در راستای فتنه های قدرت های بزرگ بویژه فتنه پان تورانیسم انگلیسی با ادعای «آذربایجانگرایی»، نامگذاری تحریف آمیز ۳۱ دسامبر به عنوان روز همبستگی آذری های ایران و پیگیری رسمی و دولتی ایده پان ترکیسم، به عنوان اصلیترین منبع تغذیه فکری، رسانهای و مالی نفرتپراکنی قومی در شمالغرب ایران عمل میکند. شبکههایی مانند گوناذ تیوی و سایتهای متعدد، به طور شبانهروزی به تولید محتوای ضد ایرانی، تحریف تاریخ و تحریک احساسات قومی میپردازند. سخنان مداخله آمیز مقامات ارشد آن کشور (از جمله الهام علیاف رئیس جمهور) درباره «حقوق آذریهای ایران» آشکارا به دامن زدن به قومیت گرایی و نفرت پراکنی در حوزه قوم آذری در ایران دامن می زند.
۲. ترکیه و ایدئولوژی پانتورانیسم انگلیسی: ترکیه با احیای اندیشه پانتورانیسم (باصطلاح وحدت دنیای ترک)، ایجاد و تقویت سازمان باصطلاح کشورهای تُرک، و با استفاده از ابزارهای رسانهای، فرهنگی و سیاسی، به طور فعال از جریانهای همسو در ایران حمایت میکند. سخنرانیهای تحریکآمیز مقامات آن کشور (مانند شعرخوانی رجب طیب اردوغان در باکو در سال ۲۰۲۱) و میزبانی از گروهکهای تجزیهطلب ضدایرانی از جمله پارلمان در تبعید باصطلاح آذربایجان ج ن و ب ی، مؤید این نقش است.
۳. رژیم صهیونیستی و دیگر بازیگران: اسرائیل به دلیل دشمنی استراتژیک و راهبردش برای تجزیه ایران، از هر ابزاری برای تضعیف وحدت ملی کشور استفاده میکند. همکاری همه جانبه با باکو برای تقویت گروه های قوم گرا، حمایت از رسانههای فارسیزبان ضد ایران (مانند ایران اینترنشنال) و استفاده از شبکههای اجتماعی برای دامنزدن به اختلافات قومی، بخشی از این راهبرد است. همچنین، کشورهایی مانند عربستان سعودی و انگلستان در مقاطع مختلف به حمایت از این جریانهای ضدایرانی پرداختهاند.
۴. شبکهسازی و تأمین مالی خارجی: قدرتهای خارجی از طریق تأسیس و حمایت از انجمنها، گروهکها و موسسات به ظاهر حقوق بشری یا فرهنگی (مانند «کنگره آذربایجانیهای دنیا»، «گاموح»، «ارک» و دهها گروه دیگر) و با استفاده از دیپلماسی خاویاری یا دلاری جمهوری آذربایجان، شبکه گستردهای تحت پوشش حمایت از حقوق قوم آذری در ایران و کشورهای دیگر ایجاد کردهاند. اسناد متعددی از جمله ویکیلیکس نشان میدهد که چگونه این گروهها برای دریافت بودجه و حمایت با کشورهایی مانند جمهوری آذربایجان، ترکیه و آمریکا در ارتباط بودهاند.
یافته های فصل پنجم پژوهش نشان می دهد که پدیده نفرتپراکنی در حوزه قوم آذری، حاصل تعامل و پیوند برنامهریزی شده بین عوامل پیشران خارجی و عوامل داخلی است. از یک سو، محور باکو-آنکارا-تلآویو-لندن با امکانات گسترده رسانهای، مالی، سیاسی، امنیتی و شبکه سازی به طور مستمر بر دگرسازی هویتی و قومگرایی میافروزد و از سوی دیگر، وجود مشکلات واقعی در توسعه مناطق مختلف، خلاهای قانونی، سوءمدیریتها و حتی برخی گرایشهای قومی در درون بخش هایی از بدنه نظام، زمینه پذیرش و اثرپذیری از این تحریکات خارجی را فراهم میآورد. بنابراین، مقابله مؤثر با این پدیده نیازمند یک راهبرد دووجهی و ترکیبی است: از یک طرف ، خنثیسازی و پاسخ فعال به هجمه ها و توطئه های خارجی و از طرف دیگر رفع جدی ضعفها و شکافهای داخلی از طریق اصلاحات حقوقی، مدیریتی، اقتصادی و فرهنگی، تقویت اجرای عدالت توزیعی و کاربست راهبرد تبیین ضروری است.
فصل ۶: نتیجهگیری
یافته های پژوهش «ریشه های نفرت پراکنی در حوزه قوم آذری» بویژه با رویکرد و تحلیل تاریخی، حقوقی و جامعهشناختی، نشان می دهند که پدیده نفرتپراکنی قومی در حوزه آذری ایران، ریشه در عوامل خارجی و ماهیتی وارداتی و تصنعی دارد. این پدیده غیرطبیعی محصول یک عملیات روانی-شناختی و جنگ ترکیبی برنامهریزیشده است که توسط محور خارجی «ترکیه – جمهوری آذربایجان – رژیم صهیونیستی- انگلستان – امریکا» هدایت و تأمین مالی، سیاسی، رسانه ای و پشتیبانی امنیتی میشود. این جریان با بهرهگیری دقیق از ضعفها، خلاها و مشکلات داخلی ایران (در حوزههای مدیریتی، معیشتی، اقتصادی، فرهنگی و …) و با استفاده از ابزارهای نوین رسانه ای، درصدد ایجاد شکاف در وحدت ملی و تضعیف هویت مشترک ایرانی ها است.
قش تاریخی مستمر آذریها به عنوان سد مستحکم دفاع از هویت و تمامیت ارضی ایران، بهترین گواه بر تصنعی بودن گفتمان واگرایی جریان های قومگرا در ایران است. این پدیده با مبانی هویتی و عملکرد تاریخی قوم شریف آذری که همواره در دفاع از ایران پیشتاز بودهاند، در تضاد است.
پژوهش با مستندات تاریخی و تحلیل فتنه های ژئوپلیتیکی معاصر از جمله راهبرد اسرائیل برای تجزیه ایران، هشدار میدهد که مقابله با پدیده نفرتپراکنی، نیازمند راهکارهای ترکیبی، عزم ملی و اقداماتی جامع و کنشگرانه در تمام سطوح داخلی و خارجی است. از جمله اقداماتی مانند تصویب قانون جامع و بازدارنده «منع نفرتپراکنی قومی و مذهبی»، بازنگری در قوانین مجازات اسلامی و جرائم رایانهای برای پوشش کامل اشکال نوین و مجازی نفرتپراکنی؛ استفاده از تجارب جهانی برای مقابله با نفرت پراکنی، بازنگری در کتب درسی با هدف تقویت تاریخ و هویت مشترک ملی و همزمان بازنمایی فرهنگ غنی همه اقوام ایرانی، تقویت گفتمان ملی-مذهبی و استفاده از ظرفیت سمن ها و تشکل های غیردولتی و تقویت عدالت توزیعی، در این روند موثر خواهند بود.
پایان
پیام بگذارید