دکتر احمد کاظمی پژوهشگر ارشد اوراسیا در نشست بررسی کتاب «سد ارمنی در مسیر توران: کریدور ادعایی زنگزور» که در خانه کتاب دبا در تهران برگزار شد؛ گفت: وقتی تحولات سالهای ۱۹۱۸ و ۱۹۲۰ و تحرکات طراحان پان تورانیسم در دو قرن گذشته را با تحولات امروزی منطقه مقایسه می‌کنیم، درمی‌یابیم که موضوع کریدور ادعایی زنگزور یا «مسیر ترامپ برای صلح و رفاه بین المللی: تریپ» در ادامه یک فتنه تاریخی و ژئوپلیتیکی مطرح شده است.

دکتر کاظمی با اشاره به اقدام وزارت تحصیل ترکیه در تدوین کتاب‌های کمک‌درسی با عنوان «جهان ترک» و تبلیغ نگاه توران گرایی افزود: آنکارا در این کتب درسی، نقشه‌هایی منتشر کرده است که بخش‌هایی از ایران، روسیه، آسیای مرکزی و چین را در بر می‌گیرند. این مسئله نشان می‌دهد که بحث ایجاد تصنعی جهان ترک را نمی‌توان صرفاً موضوعی فرهنگی یا ایدئولوژیک دانست.

وی افزود: از این منظر نقطه قوت کتاب «سد ارمنی مسیر توران»، نگاه ژئوپلیتیکی آن به مفهوم جهان ترک و مسیر توران است، چرا که پشت این مفهوم، نگاه توسعه‌طلبانه ژئوپلیتیکی وجود دارد که ارمنستان را یکی از موانع اصلی خود می‌بیند. جریان ساکسونی – عبری – ترکی مسیر ترامپ را به‌عنوان مشوقی اقتصادی برای ارمنستان معرفی می نماید از جمله از وعده انرژی ارزان، درآمد بالای ترانزیتی و خروج از انزواء، اما این نگاه با اهداف ژئوپلیتیکی پان تورانیسم انطباق ندارد؛ چرا که با تحقق باصطلاح جهان ترک نه تنها، آینده‌ای مستقل و قدرتمند برای ارمنستان قابل تصور نیست بلکه چشم انداز تضعیف و تجزیه این کشور وجود دارد.

پژوهشگر ارشد اوراسیا در ادامه افزود: موید این دیدگاه، وقایع تلخ تاریخی از کشتار ارمنیان در سال ۱۹۱۵  تا پاکسازی قومی ارامنه قراباغ / آرتساخ در سال ۲۰۲۳ است؛ بنابراین با تحقق کریدور ادعایی زنگزور که اکنون نام «مسیر ترامپ» به خود گرفته است ، نگرانی‌هایی جدی درباره بقای ارمنستان ۲۹۸۰۰ کیلومتری وجود دارد.

وی تاکید کرد: در ایران و ارمنستان، جریان‌هایی وجود دارند که تلاش کرده‌اند جنگ دوم قراباغ و تحولات بعدی قراباغ را صرفاً مجموعه‌ای از اختلافات سطحی و قابل‌حل معرفی کنند. اما این تحولات را باید در چارچوبی کلان ، عمیق و ژئوپلیتیکی و در بستر فرایندهای تاریخی ارزیابی کرد.

دکترکاظمی افزود: در کنار روندهای ژئوپلیتیکی غرب آسیا، با محوریت غزه، لبنان و یمن، و روندهای ژئوپلیتیکی اورآسیا با محوریت اوکراین، می‌توان از روند ژئوپلیتیکی دیگری نیز سخن گفت که به تلاش های محور ساکسونی – عبری – ترکی برای احیای ایده امپراتوری تورانی مربوط می‌شود. به همان اندازه که ما به دو فرایند ژئوپلیتیکی مورد اشاره توجه داریم به همان میزان از فرایند ژئوپلیتیکی سوم غافل هستیم و این تصادفی نیست . حال آنکه ایده این فرایند از حدود دویست سال پیش توسط انگلستان با اهداف مختلفی دنبال شده است؛ از جمله مقابله اسلاویسم ، مقابله با ایجاد وحدت اسلامی در دو سوی کاسپین تاریخی، مقابله با اتحاد چین . امروز نیز ایران، چین و روسیه در کانون تهدیدات فتنه محور ساکسونی – عبری – ترکی برای ایجاد جهان ترک و تحقق کریدور ادعایی زنگزور (مسیر ترامپ برای صلح و امنیت بین المللی : تریپ) قرار دارند .

شایان ذکر است کتاب «سد ارمنی در مسیر توران: کریدور ادعایی زنگزور» توسط روبن ملکنیان و واروژان گغامیان نوشته شده و با ترجمه علی محمود رضایی رامشه توسط انتشارات نگارستان اندیشه در ۱۴۳ صفحه  منتشر شده است .

 

 متن کامل سخنرانی دکتر احمد کاظمی در نشست بررسی کتاب «سد ارمنی در مسیر توران: کریدور ادعایی زنگزور»

بسم‌الله الرحمن الرحیم. عرض سلام و خوشامد دارم خدمت حاضران در این نشست. برای ایران عزیز آرزوی سربلندی و رهایی و برای میهنمان آرزوی خرمی و آبادانی دارم. از برگزارکنندگان این نشست، آقای دهباشی و همکاران محترم ایشان، تشکر می‌کنم.

درباره کتاب « سد ارمنی در مسیر توران » و کریدور ادعایی زنگزور، در ابتدا نکاتی را به‌اختصار مطرح می‌کنم و در صورت لزوم، ان‌شاءالله بیشتر در خدمت عزیزان خواهم بود.

تألیف و نگارش این کتاب در مقطعی صورت گرفته است که پس از جنگ دوم قراباغ در سال ۱۳۹۹ (۲۰۲۰ میلادی)، شاهد نوعی تکانه تاریخی و تغییرات ژئوپلیتیکی در منطقه هستیم. این تحولات با نقش‌آفرینی برخی کشورهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای شکل گرفته‌اند؛ کشورهایی که می‌توان آن‌ها را در قالب محورهای ساکسونی، ترکی و عبری دسته‌بندی کرد.

در چنین شرایطی، نگارش کتابی که مخاطبان را با تحولات و فرایندهای ژئوپلیتیکی منطقه آشنا کند، اهمیت فراوانی دارد. زیرا هم‌زمان با پیشبرد طرح‌هایی که در چارچوب ایجاد باصطلاح جهان ترک دنبال می‌شوند، شاهد شکل‌گیری یک خط تحلیلی و نبرد ادراکی و شناختی نیز هستیم؛ نبردی که می‌کوشد افکار عمومی منطقه را از واقعیت‌های این تحولات و کنش‌های ژئوپلیتیکی مربوط به آن دور نگه دارد.

ازاین‌رو، نگارش این کتاب به‌دست دو محقق ارمنی اهمیت علمی فراوانی دارد. نقطه قوت کتاب در این است که نویسندگان علاوه بر مراجعه به منابع موجود، با نخبگان و کارشناسان آگاه به این موضوع نیز مصاحبه داشته‌اند. این مسئله بر اعتبار و اهمیت کتاب می‌افزاید.

به اعتقاد من، کتاب را می‌توان از چند بُعد ارزیابی کرد.

نخستین نقطه قوت کتاب، نگاه تاریخی آن به موضوع کریدور ادعایی زنگزور و جهان ترک است. کتاب توانسته است مجموعه تحولات منطقه را از سال‌های جنگ جهانی اول، به‌ویژه دوره ۱۹۱۴ تا ۱۹۲۰، بررسی کند و بنوعی مخاطب را با روند تحرکات روزانه، هفتگی و ماهانه آن دوره از سوی جمهوری آذربایجان، ارمنستان و قدرت‌های ذی‌نفوذ آشنا سازد.

اهمیت بنیادی این نگاه تاریخی در آن است که پس از سال ۲۰۲۰، برخی تحلیلگران و دیپلمات‌ها تلاش کردند کریدور ادعایی زنگزور را موضوعی جدید معرفی کنند که فاقد سابقه است. در واقع عامدانه سابقه تاریخی طولانی این مسئله نادیده گرفته شد.

اما یکی از نقاط قوت کتاب این است که نشان می‌دهد کریدور ادعایی زنگزور از اوایل قرن بیستم، به‌ویژه در دوره جنگ جهانی اول، از موضوعات روز ژئوپلیتیکی قفقاز بوده است. این مسئله از سوی برخی قدرت‌ها، به‌ویژه بریتانیا و تا حدودی آمریکا و عثمانی ، مورد توجه قرار داشته است.

بسیاری از معاهدات آن دوره، از جمله معاهده سور، معاهده مسکو، معاهده قارص و بعدها معاهده لوزان، تحت تأثیر تحولات ژئوپلیتیکی آن زمان قرار داشتند. مقاومت ارمنیان، تحولات منطقه سیونیک و طرح‌های مربوط به کریدور ادعایی زنگزور نیز در آن مقطع شکل‌گیری معماری ژئوپلیتیکی منطقه نقش داشتند.

دومین نقطه قوت این کتاب، تبیین ارتباط ماهوی کریدور ادعایی زنگزور یا دالان تورانی ناتو با پان‌ترکیسم و پان‌تورانیسم است. با بررسی تحولات آن سال‌ها، اهمیت نگاه کتاب به جهان ترک و ایده‌های مرتبط با آن روشن‌تر می‌شود. کتاب از این طریق دریچه دیگری برای فهم مسئله می‌گشاید: ایده ارتباط کریدور با با پان‌تورانیسم.

ریشه‌های این ایده‌ را می‌توان در نظریه‌پردازی‌های قرن نوزدهم جست‌وجو کرد. برخی نظریه‌پردازان یهودی از جمله آرمینیوس وامبری، دیوید لملی و کوهن ، در شکل‌گیری این ایده ها نقش داشته‌اند. مبنای این نظریه‌ها، ایجاد جهان ترک‌ یا تورانی بود که گستره آن از سین‌کیانگ چین تا آسیای مرکزی، دریای کاسپین تاریخی، قفقاز، بخش‌هایی از ایران، قبرس و دریای مدیترانه امتداد پیدا می‌کند.

مطالعه نظریه‌های پان‌تورانیسم، که بخشی از آن‌ها در این کتاب نیز بررسی شده‌اند، می‌تواند چارچوبی برای درک برخی از تحولات امروز منطقه فراهم کند. در اواخر دوره عثمانی و اوایل دوره جمهوری ترکیه، نظریه‌پردازانی مانند ضیا گوک‌آلپ و عمر سیف‌الدین دیدگاه‌های خود را درباره پان‌تورانیسم و جهان ترک مطرح کردند و کتاب‌ها و مقالاتی در این زمینه نوشتند. ضیا گوک‌آلپ از مهم‌ترین نظریه‌پردازان این جریان بود. او معتقد بود وطن ترکان نه ترکیه است و نه ترکستان، بلکه توران بزرگ است. وی معتقد بود که سرزمین دشمنان به ویرانه تبدیل خواهد شد و ترکیه سربرخواهد آورد و تبدیل به توران خواهد شد. احتمالا شکل‌گیری جمهوری ترکیه در سال ۱۹۲۳ ، مصداق این سربرآوردن از منظر نظریه پردازان پان تورانیسم است و مرحله بعد یعنی ایجاد توران، از سال ۲۰۲۰ با جنگ دوم قراباغ دنبال می شود.

در آن مقطع تکین آلپ نیز در مقاله‌ای با عنوان «ایده ال ترکی و پان‌ترکی» به سرزمین‌هایی اشاره می‌کند که در گسترده پان‌تورانیسم و جهان تورانی قرار می‌گیرند؛ از جمله مناطقی در افغانستان، چین، ایران، آسیای مرکزی، قفقاز شمالی، قبرس، کریمه و غازان. عمر سیف‌الدین نیز در مقاله «توران و دولت تورانی» بر این دیدگاه تأکید می‌کند که تحقق توران مورد نظر، مستلزم عبور از قفقاز و تضعیف و تجزیه روسیه و ایران است.

وقتی این دیدگاه‌های تاریخی را با تحولات امروز مقایسه می‌کنیم، به‌ویژه با تقویت سازمان دولت‌های ترک و گام‌هایی که در زمینه پرچم مشترک، الفبای مشترک، رسانه، اقتصاد و ژئوپلیتیک واحد دنبال می‌شوند، درمی‌یابیم که موضوع کریدور ادعایی زنگزور یا مسیر ترامپ در ادامه یک فتنه تاریخی و ژئوپلیتیکی مطرح شده است .

برای نمونه، وزارت تحصیل ترکیه کتاب‌های کمک‌درسی با عنوان «جهان ترک» تدوین کرده که تبلیغ نگاه توران گرایی است و در این راستا نقشه‌هایی منتشر کرده است که بخش‌هایی از ایران، روسیه، آسیای مرکزی و چین را در بر می‌گیرند. این مسئله نشان می‌دهد که بحث ایجاد تصنعی جهان ترک را نمی‌توان صرفاً موضوعی فرهنگی یا ایدئولوژیک دانست.

سومین نقطه قوت کتاب «سد ارمنی مسیر توران»، نگاه ژئوپلیتیکی آن به مفهوم جهان ترک و مسیر توران است. پشت این مفهوم، به اعتقاد من، نوعی نگاه توسعه‌طلبانه ژئوپلیتیکی وجود دارد که ارمنستان را یکی از موانع اصلی خود می‌بیند. طراحان جهان تورانی از روش‌های مختلفی برای پیشبرد اهداف خود استفاده می‌کند، از جمله : مذاکرات سیاسی، مشوق های ترانزیتی و تطمیع در حوزه های اقتصادی و انرژی. از این منظر جریان ساکسونی – عبری – ترکی کریدور ادعایی زنگزور را به‌عنوان مشوقی اقتصادی برای ارمنستان معرفی می نماید از جمله از وعده انرژی ارزان، درآمد بالای ترانزیتی و خروج از انزوا. این پیشنهادها از سوی ترکیه و جمهوری آذربایجان به ارمنستان مطرح می‌شوند؛ اما به نظر من، این نگاه با اهداف ژئوپلیتیکی پان تورانیسم انطباق ندارد. چرا که با تحقق باصطلاح جهان ترک نه تنها، آینده‌ای مستقل و قدرتمند برای ارمنستان قابل تصور نیست بلکه چشم انداز تضعیف و تجزیه ارمنستان وجود دارد.

موید این دیدگاه، وقایع تلخ تاریخی است از کشتار ارمنیان در سال ۱۹۱۵  تا پاکسازی قومی ارامنه قراباغ / آرتساخ در سال ۲۰۲۳؛ بنابراین با تحقق کریدور ادعایی زنگزور که اکنون نام «مسیر ترامپ» به خود گرفته است ، نگرانی‌هایی جدی درباره بقای ارمنستان ۲۹۸۰۰ کیلومتری وجود دارد.

نکته دیگر، اهمیت مطالب کتاب «سد ارمنی مسیر توران» در کمک به فهم تحولات منطقه‌ای است. در ایران و ارمنستان، جریان‌هایی وجود دارند که تلاش کرده‌اند جنگ دوم قراباغ و تحولات بعدی قراباغ را صرفاً مجموعه‌ای از اختلافات سطحی و قابل‌حل معرفی کنند. اما این کتاب، با رویکردی تاریخی، نشان می‌دهد که این مسائل را باید در چارچوبی کلان ، عمیق و ژئوپلیتیکی ارزیابی کرد.

بنظر من، در کنار روندهای ژئوپلیتیکی غرب آسیا، با محوریت غزه، لبنان و یمن، و روندهای ژئوپلیتیکی اورآسیا با محوریت اوکراین، می‌توان از روند ژئوپلیتیکی دیگری نیز سخن گفت که به تلاش های محور ساکسونی – عبری – ترکی برای احیای ایده امپراتوری تورانی مربوط می‌شود. به همان اندازه که ما به دو فرایند ژئوپلیتیکی مورد اشاره توجه داریم به همان میزان از فرایند ژئوپلیتیکی سوم غافل هستیم و این تصادفی نیست . حال آنکه ایده این فرایند از حدود دویست سال پیش توسط انگلستان با اهداف مختلفی دنبال شده است؛ از جمله مقابله اسلاویسم ، مقابله با ایجاد وحدت اسلامی در دو سوی کاسپین تاریخی، مقابله با اتحاد چین .

امروز نیز ایران، چین و روسیه در کانون تهدیدات فتنه محور ساکسونی – عبری – ترکی برای ایجاد جهان ترک و تحقق کریدور ادعایی زنگزور (مسیر ترامپ برای صلح و امنیت بین المللی : تریپ) قرار دارند . از نظر جغرافیایی و ژئوپلیتیکی، باصطلاح جهان ترک مدنظر آنها ، در منطقه‌ای قرار دارد که با هر سه قدرت ایران، چین و روسیه هم‌مرز است؛ هدف آنها ، شکل‌گیری ساختاری منطقه‌ای در دو سوی دریای کاسپین است که بتواند از منافع جهان غرب و اسرائیل پشتیبانی کند و بر معادلات ترانزیتی، انرژی و امنیت منطقه اثر بگذارد؛ ساختاری که ، از آن می توان با عنوان ناتوی ترکی یاد کرد.

در پایان، به نظر من، اهمیت این کتاب ، افزون بر روش‌شناسی آن که دوستان درباره‌اش توضیح خواهند داد ، در پرداختن به موضوعی است که برخی جریان‌های بین‌المللی می‌کوشند آن را از دید افکار عمومی دور نگه دارند. از فرصتی که در اختیارم  گذاشتید، سپاسگزارم.

دکتر کاظمی همچنین در بخش پاسخ به سوالات موضوعات ذیل را مطرح ساخت :

جنگ ادراکی علیه ارامنه د رموضوع کریدور ادعایی زنگزور (مسیر ترامپ) :

در تبلیغات جریان غالب رسانه‌ای راجع به کریدور ادعایی زنگزور ، مؤلفه‌های اقتصادی بیش از مباحث ژئوپلیتیکی، سیاسی، قومی و امنیتی برجسته می‌شوند؛ در حالی که موضوع ترانزیت آخرین کارکرد این کریدور است، اما به‌عنوان نخستین کارکرد آن معرفی می‌شود.

طبیعتاً موضع طرف ارمنی نیز اهمیت دارد؛ به‌ویژه اینکه دولت فعلی ارمنستان در برخی زمینه‌ها با دولت‌های پیشین تفاوت دارد. شاید در ۱۱۰ سال اخیر، نخستین بار باشد که یک مقام ارمنی در مصاحبه‌های جدید خود جهان ترک را به‌عنوان خطری برای ارمنستان معرفی نمی‌کند؛ آن هم در شرایطی که ارمنیان قراباغ/ آرتساخ در سال ۲۰۲۳ شاهد پاکسازی قومی و سپس پاکسازی فرهنگی و دینی در منطقه شده اند. با وجود تمام تلاش‌هایی که برای مهندسی افکار عمومی و فضای رسانه‌ای در ارمنستان صورت می‌گیرد، نگرانی‌های موجود در جامعه همچنان مشهود است. جامعه ارمنی با پرسش‌های فراوانی روبه‌روست. به نظر می‌رسد همان‌قدر که این خطر در افکار عمومی مطرح است، جریان‌هایی نیز وجود دارند که می‌کوشند آن را کم‌رنگ کنند یا اساساً درباره آن سخن نگویند.  نمونه‌ای از این مسئله را می‌توان در برخورد با ارمنیان قراباغ/آرتساخ دید. هنگامی که حدود ۱۲۰ هزار ارمنی قراباغی یا آرتساخی، به اجبار به  ارمنستان آمدند، برخی جریان‌ها تلاش کردند وضعیت آنان به‌گونه‌ای مدیریت شود که مساله بازگشت و حقوق شان به حاشیه برود. این افراد خانه و کاشانه و سرزمین اجدادی خود را در شرایطی ترک کرده بودند که با محاصره و فشارهای گوناگون مواجه بودند. از منظر حقوقی، این افراد باید از حق بازگشت به خانه و کاشانه خود برخوردار باشند؛ اما وقتی سیاست رسمی به سمت پراکندگی آنان پیش می‌رود، طبیعتاً مساله حق بازگشت نیز تضعیف می‌شود.

تکانه های تاریخی ضد ایرانی قفقاز و شکل‌گیری کریدور

ما با یک تکانه تاریخی در منطقه مواجه هستیم. آثار تکانه‌های تاریخی معمولاً در کوتاه‌مدت آشکار نمی‌شوند و ممکن است طی دهه‌ها یا حتی قرن‌ها ادامه یابند. تحولات ژئوپلیتیکی مربوط به کریدور ادعایی و مباحث ژئوانرژی را نیز باید در همین چارچوب بررسی کرد؛ نه صرفاً به‌عنوان تحولاتی مقطعی، بلکه در امتداد روندهای تاریخی که در دو قرن گذشته بر ایران تأثیر گذاشته‌اند. از جمله این تحولات می‌توان به قراردادهای ترکمانچای و گلستان، شکل‌گیری جمهوری آذربایجان در سال‌های ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۰ با عنوان مسروقه از ایران و ماجرای فرقه دموکرات آذربایجان در سال‌های ۱۹۴۵ و ۱۹۴۶ اشاره کرد . این رویدادها بخشی از زنجیره تحولاتی هستند که تبعات ژئوپلیتیکی طولانی مدت ایران ایجاد کرده اندد. از این منظر، تحولات کنونی را می‌توان حاصل پیوند جریان‌های ساکسونی، یعنی آمریکا و انگلیس، با جریان عبری و ترکیه دانست . ساختار این پیوند و اهداف آن، موضوعی است که باید با دقت بررسی شود.

در گذشته، برخی تلاش می‌کردند نگرانی‌ها درباره دالان تورانی ناتو را بی‌اساس جلوه دهند و می‌گفتند نه خبری از ناتو هست و نه از طرحی تورانی؛ همچنین ادعا می‌شد که این کریدور صرفاً به روسیه مربوط است و برای ایران نگرانی خاصی ایجاد نمی‌کند. اما امروز، وجوه تورانی بودن و ناتویی بودن این کریدور و تهدیدات آن برای ایران مشهود است. مسیر ترامپ یا کریدور ادعایی زنگزوز مبتنی بر پان تورانیسمی است که بریتانیا از دو قرن پیش آن را پیگیری می کرده است . این سیاست اعمالی بریتانیان بودنه است به همین دلیل در سال ۱۹۱۷ کتابچه محرمانه توسط بخش اطلاعات نیروی دریایی ارتش بریتانیا برای افسران با عنوان تورانیان و پان تورانیسم تدریس می شد . پرسش این است که چرا نهاد اطلاعاتی نظامی بریتانیا، حدود یک قرن پیش، چنین موضوعی را برای نیروهای خود آموزش می داد؟ چه ارتباطی میان آن بحث و تحولات امروز در قالب مسیر ترامپ وجود دارد؟

از منظر جریان عبری، یکی از کارکردهای مهم باصطلاح جهان ترک فراهم کردن پشتوانه ژئوپلیتیکی برای اسرائیل باشد؛ موضوعی که بنوعی مکمل فتنه «اسرائیل بزرگ» می باشد. برای درک کارکردهای باصطلاح جهان ترک، کافی است به تحولات سال ۲۰۲۰ تاکنون نگاه کنییعنی نقش جهان ترک در تحولات سوریه، سقوط حکومت بشار اسد، نسل‌کشی در غزه، جنگ اوکراین و جنگ های تحمیلی ۱۲ و ۴۰ روزه. جهان ترک از نظر انتقال انرژی، ایجاد مسیر ترانزیت ارزاق و تجهیزات، اعزام گروه های شبه نظامی و همکاری‌های امنیتی و نظامی، خدمات مهمی به رژیم اسرائیل ارائه کرده است. بنابراین، حتی پیش از شکل‌گیری رسمی ساختاری که به عنوان جهان ترک معرفی می‌شود، می‌توان برخی از کژکارکردهای آن را در تحولات منطقه مشاهده کرد. البته ممکن است در مقاطع مختلف، میان ترکیه و رژیم اسرائیل اختلافات تاکتیکی یا اختلافاتی بر سر تقسیم منافع وجود داشته باشد ,همچنین اختلافاتی مقطعی و روبنایی میان ترکیه و جمهوری آذربایجان مطرح می‌شود . بااین‌حال، این اختلافات بر همکاریهای زیربنایی طرفین تاثیری نمی گذارد و ایده اتصال کریدور ادعایی زنگزور به کریدور عبری داود همچنان پیگیری می شود.

نقش روسیه در تحولات قفقاز، ارمنستان و کریدور ادعایی زنگزور

 واقعیت این است که طی بیش از سه دهه، نگاه برخی از جریان‌های سیاسی و کارشناسی در داخل ایران به  تحولات منطقه، تا حد زیادی از منظر روسیه و نظم مورد نظر این کشور شکل گرفته است. این رویکرد، به اعتقاد من، آسیب‌های متعددی برای ایران به همراه داشته است. بحث مربوط به کریدور ادعایی زنگزور و دالان تورانی ناتو به نوعی با فریب روسیه و خطای محاسباتی مسکو مطرح شد. نخستین مساله، تغییر دولت‌های سنتی در ارمنستان بود. از ابتدای استقلال ارمنستان تا سال ۲۰۱۸، به‌استثنای دوره ریاست‌جمهوری لئون ترپتروسیان، دولت‌های روبرت کوچاریان و سرژ سرگیسیان در قدرت بودند. پس از آن، تحولات سیاسی جدیدی شکل گرفت و دولتی با ویژگی‌هایی شبیه دولت‌های برآمده از انقلاب‌های رنگی روی کار آمد. بااین‌حال، روسیه علیرغم اینکه ارمنستان مهمترین پایگاه اش در قفقاز محسوب می شود، واکنش کافی نشان نداد؛ حال آنکه روسیه از گرجستان و جمهوری آذربایجان نیز عقب رانده شده بود. نتیجه این روند، در جنگ سال ۲۰۲۰ آشکار شد.  زمانی که روسیه نسبت به سیاست‌های غرب‌گرایانه دولت نیکول پاشینیان حساس شد و به دنبال اعمال فشار بر او بود، به جمهوری آذربایجان چراغ سبز نشان داد تا از مساله قراباغ برای فشار بر ارمنستان استفاده کند.  هدف روسیه، بر اساس این بود که صرفا دولت پاشینیان را تنبیه نماید. در حالی که جریان ساکسونی و صهیونی کاملا این موضوع را می دانستند و اهداف بزرگ تری دنبال می کردند ، آنها می خواستند که روسیه ورود اولیه و محکمی به این موضوع نداشته باشد تا بتوانند طرح خود را به پیش ببرند و همینطور هم شد.  در حالی که تصور روسیه از جنگ ۲۰۲۰ ، وقوع جنگی محدود و چهار روزه مانند سال ۲۰۱۶ میان ارمنستان و جمهوری آذربایجان بود، به ناگاه روسها در میانه جنگ متوجه شدند که این جنگ اهداف ژئوپلیتیکی با محوریت دالان تورانی ناتو را دنبال می کند. بنابراین، روسها در مرحله بعدی تلاش کردند که بر فرایند سوار شوند و بجای نسخه کریدور تورانی ناتو، نسخه کریدور روسی را مطرح کردند. به همین خاطر در توافق آتش بس نوامبر ۲۰۲۰ که به امضای سران باکو و ایروان و آقای پوتین رسید، کلمه کریدور برای  جنوب ارمنستان در پیش نویس گنجانده شده بود اما با مخالفت پاشینیان حذف شد. در مذاکرات بعد از آتش بس، روسها تلاش کرده بودند که نقش ناظر و ضامن را در کریدور مفروض در جنوب ارمنستان کسب بکنند و حتی از این کریدور به عنوان مابه ازایی در مقابل فشارهای آنکارا و ناتو به مسکو در تنگه های بسفر و داردانل استفاده کنند.  اما شاهد هستیم که روسیه در این قضیه گام به گام فریب خورد. در سال ۲۰۲۲ جنگ اوکراین شروع شد و تمامی تمرکز روسیه متوجه این جنگ شد و جمهوری آذربایجان که امتیاز حضور صلح بانان روسی در قراباغ /آرتساخ را به روسیه در سال ۲۰۲۰ داده بود، در سال ۲۰۲۳ با نقض تفاهمنامه مسکو، به خانکندی / استپانکرت حمله کرد و متعاقب اخراج دستجمعی ارامنه از قراباغ، نیروهای صلح بان روسی نیز از منطقه خارج شدند. باکو و آنکارا به نیابت از محور ساکسونی – عبری از سال ۲۰۲۴ روسیه از فرایند میانجی گری بین جمهوری آذربایجان و ارمنستان کنار گذاشتند و از سال ۲۰۲۵ ترامپ و آمریکا مستقیما و انحصارا این فرایند را در اختیار خود گرفت و این در زمانی بود که روسها در جنگ اوکراین گرفتار شده بودند و در قفقاز هم به علت نگاه انحصارگرایانه حاضر به همکاری با ایران نشده بودند و نهایتا وضعیت را به نقطه ای رسانده بودند که دیگر کاری از دست شان بر نمی آمد. به همین علت بود که الهام علی اف برغم اینکه درست یک روز پس از آغاز جنگ اوکراین، بیانیه ائتلاف متحدین را با پوتین در سوچی امضاء کرده بود، دو سال بعد به عنوان حامی مالی و نظامی زلنسکی رخ نمایی کرد. این به معنای آن است که جریان ساکسونی-عبری – ترکی کلاه گشادی بر سر روسیه در قفقاز گذاشته اند و اکنون کریدور دلخواه روسی هم تبدیل به کریدور تورانی ناتو یا مسیر ترامپ شده است.