منبع: Eurasian Times، زمانی که ارسین تاتار، رئیس جمهور سابق خودخوانده قبرس شمالی، در عکس دستهجمعی سران «سازمان کشورهای ترک» ظاهر شد و بیانیه گابالا (قبله) را امضا کرد، مسکو تنها نظارهگر رویدادی بود که عمق استراتژیک آن را درک نمیکرد. کرملین نتوانست دریابد که صحنهای که برای مشروعیتبخشی به یک سرزمین استفاده شد، در واقع تمرینی برای پروژهای بسیار بزرگتر و خطرناکتر است: ترسیم مجدد و آرام هویت در مناطق مسلماننشین و ترکتبار داخل فدراسیون روسیه
استراتژیستهای آنکارا از یک «کمان ترکی» صحبت میکنند که از آناتولی آغاز شده و تا سیبری امتداد مییابد. در این دیدگاه، روسیه نه فقط یک همسایه، بلکه دولتی است که بر روی جمعیتی ترکتبار نشسته است؛ جمعیتی که آنکارا آنها را خویشاوندان خود میداند و به عنوان اهرم فشار بلندمدت به آنها مینگرد. ترکیه به جای تغییر مرزهای جغرافیایی، در حال بازآرایی مرزهای هویتی است و الگوی «دو دولت، یک ملت» را که با آذربایجان تثبیت کرده بود، اکنون به صورت ضمنی در قالب «ترک های بدون حاکمیت» برای جمهوریهایی مانند تاتارستان و باشقیرستان در داخل خاک روسیه پیاده میکند.
شهر کازان اکنون به کانون اصلی تلاقی حاکمیت روسیه و هویت ترکی تبدیل شده است. پلتفرم «روسیه-جهان اسلام: مجمع کازان» که روسیه را به کشورهای سازمان همکاری اسلامی متصل میکند، عملاً به دروازهای برای نفوذ نرم آنکارا بدل شده است. در حالی که رستم مینیخانوف، رئیس تاتارستان، با اردوغان دیدار میکند و درباره پروژههای مشترک سخن میگوید، نفوذ ترکیه از طریق موسسه «یونس امره» و توافقنامههای دانشگاهی به عمق ساختار آموزشی و فرهنگی منطقه نفوذ میکند.
همزمان، مسیر آنکارا در قفقاز شمالی از طریق تجارت و مذهب هموار میشود. ترکیه با برقراری پروازهای مستقیم و پروژههای ساختوساز در داغستان و استفاده از چهرههایی مانند رمضان قدیروف در چچن به عنوان میانجی، نفوذ خود را در میان نخبگان مسلمان قفقاز تثبیت کرده است. این تعاملات باعث میشود که نخبگان منطقهای روسیه بیش از پیش با آنکارا آشنا و همسو شوند.
محور اصلی این نفوذ، سازمان «دیانت» ترکیه است که بودجهای بالغ بر ۳ میلیارد دلار در اختیار دارد و به عنوان بازوی ژئوپلیتیک اردوغان عمل میکند. مقامات مسلمان روسیه آشکارا از همکاری با این نهاد و الگوبرداری از آن برای آموزش روحانیون سخن میگویند. دیانت با انتشار مجلات و برگزاری کنفرانسها، روایتی تاریخی را ترویج میکند که اسلام در روسیه را میراثی ترکی معرفی میکند که توسط حکومت تزاری و شوروی قطع شده و اکنون باید احیا شود. این روایت، حافظه تاریخی مناطقی مانند کازان را به گونهای بازسازی میکند که آنکارا را به عنوان «مرکز معنوی» و مسکو را صرفاً به عنوان «مرکز اداری» معرفی مینماید.
در این میان، نقش قطر نیز به عنوان لایه موازی نفوذ قابل توجه است. در حالی که آنکارا بر ساختن «هویت ترکی» متمرکز است، دوحه با سرمایهگذاریهای خود وظیفه ساختن «دینداری» و زیرساختهای مذهبی را بر عهده گرفته است. این تقسیم کار نانوشته باعث میشود که مسلمان بودن در روسیه با نقاط مرجعی در ترکیه و قطر گره بخورد.
با این حال، دکترین امنیتی روسیه که بر پایه مقابله با شورش و تروریسم بنا شده، از درک این تغییرات عاجز است. سرویس امنیت فدرال روسیه (FSB) که به دنبال هستههای سلفی و تروریستی است، فعالیتهای فرهنگی دیانت، موسسات یونس امره و بورسیههای تحصیلی را تهدید تلقی نمیکند. سازمان اطلاعات ترکیه (میت) نیز هوشمندانه عمل کرده و به جای جاسوسی کلاسیک، به «نقشهبرداری» از نخبگان و رهبرانی میپردازد که به سمت ترکیه گرایش دارند.
نکته پارادوکسیکال ماجرا در وابستگی متقابل دو کشور نهفته است؛ ترکیهای که سامانه اس-۴۰۰ را از روسیه میخرد و نیروگاه اتمی آککویو را به مهندسان روس میسپارد، همان کشوری است که پهپادهای بایراکتارش علیه روسیه استفاده میشوند. در سکوت ناشی از جنگ اوکراین، ترکیه موفق شده است یک «کریدور هویتی» ایجاد کند که از جوامع مسلمان اروپا تا اعماق ولگا و قفقاز کشیده شده است; منطقهای شناختی که خارج از کنترل مسکو و درک غرب است.
نتیجه نهایی، شکلگیری یک کمربند منسجم، اخوانی و ترکی است که اگرچه شهروندانش گذرنامههای روسی در جیب دارند، اما وفاداری و قلبشان با آنکارا میتپد. روسیه با فروش تسلیحات و انرژی این روند را تسهیل کرد و غرب با نادیده گرفتن هویت، آن را تقویت نمود.
منبع: اندیشکده مرصاد بنقل از Eurasian Times
پیام بگذارید