زاید[،] برپای ایستاده تا چون بر زمین اُفتَد استخوانش شکسته نشود و پیل‌[فیل] را شهوت اندک باشد

چون آرزوی کَسی کُنَد بِزَمینهاءِ[به زمین‌های] شرقیِ ولایتِ خویش رود‌[،] مَرغزاری اندر که گُلِ لقاح[،] بسیار باشد و بوی[بو] می‌کُنَد و می‌خورَد تا شهوت زیادت گَردد و ماده با او باشد و از نَر جدا نشود چون کَس آید تباهی و زیان بنیان کند.

از متن تصویر: ابراهیم مراغی(۶۹۷ق)، منافع‌الحیوان نسخه مراغه، کتابخانه مُرگان، نیویورک

***

سالهاست که جریان واگرای هویتی در آذربایجان، در پاسخ به این پرسش بنیادین و مستدل که به چه علت شاعران متقدم آذربایجان، همچون خاقانی، قطران و نظامی، نه‌تنها شعر ترکی ندارند بلکه برخی مطالب در مذمت آداب اجتماعی ترکان(مقصود اقوام آسیای مرکزی بوده‌است) در اشعار آنان وجود دارد، یا دست به جعل و تحریف و نسبت چند بیت شعر سست ترکی از یک نیمچه شاعر لا ادری به آنان می‌زنند و یا در جواب این ادعای سراسر مغالطه را مطرح می‌کنند که همانگونه که زبان عربی، زبان علمی جهان اسلام بوده، زبان فارسی نیز زبان ادبی بوده و به این خاطر است که شاعران متقدم آذربایجان، به این زبان شعر می‌سروده‌اند.

تالی فاسد این تفسیر برای آنان البته این است که ناخواسته و با زبان بی‌زبانی می‌پذیرند که فارسی، زبان بلاغت و شیوایی است و حتما قدرت بیشتر این زبان برای بیان عواطف و احساسات و هنر بوده که شاعری، زبان اصلی خودش را کنار می‌گذاشته و به این زبان بلاغت و عاطفه و هنر، شعر می‌سروده‌. پس حالا چگونه است که علی‌رغم این پذیرش و در نهایت بلاهت، آن را لهجه سی‌‌وسوم عربی می‌دانند و اینکه چرا به‌باور آنان شاعران باصطلاح “تورک”، “سومین زبان قدرتمند جهان از منظر یونسکو” را وانهاده‌اند و با دریوزگی سراغ “لهجه سی و سوم عربی” رفته‌اند؟

هرچند که میخ آهنین در سنگ فرو نمی‌رود و برای این حجم از بیشعوری و بلاهت، نهایتی وجود ندارد. اما یک پرسش بنیادین دیگر این است که پس چگونه است که شعرای عرب به فارسی شعر نسروده‌اند و یا شعرای مصر و سوریه که در قرون آغازین اسلامی، عرب‌زبان نبوده‌اند شعری به فارسی ندارند؟

پاسخ اما پر واضح است که مخاطب شعر، مردمانی هستند که شاعر در میان آنان زیست می‌کند و آنانند که شعر شاعر را از بر می‌کنند و سینه به سینه و نسخه به نسخه در اشاعه هنر شاعر می‌کوشند. مضحک است که کسی در قرن هفتم برای مردمانی که ترک‌زبان بوده‌اند، شعر فارسی بسراید. به‌همین واسطه است که شاعران یا به زبان دیوانی که در دربار سلاطین و پادشاهان رواج داشته شعر می‌سروده‌اند و یا برای مردمی که در میان آنان می‌زیسته‌اند. البته لازم به یادآوری نیست که حکومت‌های عصر این شاعران آذربایجان نیز هیچ‌کدام فارسی‌زبان نبوده‌اند.

اما یک مسئله دیگر نیز وجود دارد که نشان می‌دهد، تا چه اندازه این ادعا که مردمان آذربایجان در قرون متقدم به ترکی صحبت می‌کرده‌اند، سست و بی‌معناست. در دوره عباسی کتابی با نام طبایع‌الحیوان و خواصها و منافع اعضائها به زبان عربی نوشته شده است. این کتاب که بازتابی از باورهای مردمان آن دوره نسبت‌به حیوانات و سود قسمت‌های مختلف بدن آنان برای انسان است در سال ۶۹۷ به‌دستور غازان‌خان پادشاه ایلخانی، توسط عبدالهادی بن محمد بن محمود بن ابراهیم مراغی و در مراغه به پارسی برگردان‌[ترجمه] می‌شود.

غازان‌خان هفتمین سلطان سلسله ایلخانی است که در سال ۶۹۴ قمری در تبریز تاجگذاری کرد. وی برادر سلطان محمد خدابنده الجایتو بود. نکته مهم در این متن البته این است که شکی در نسب و تبار خالص ترکی (مربوط به آسیای میانه) سلاطین ایلخانی نیست.

اما پرسش اساسی البته دقیقا این نکته است که چرا در آذربایجانی که عده‌ای با اصرار ادعا می‌کنند که زبانش از آغاز ترکی و به بسیار نزدیک به صورت امروزی بوده، این کتاب که از خلاف‌آمد عادت، منظوم ‌‌(شعر) هم نیست، باید به زبان پارسی برگردان شود؟ غیراز این است که ترجمه یعنی قابل فهم کردن یک متن برای مردم یا افرادی که زبان اصلی را نمی‌دانند. حال که ایلخان هفتم خود ترک تبار و ترک زبان بوده و ادعا این است که مردمان آذربایجان نیز ترک‌زبان بوده‌اند، غیر از این ترجمه باید از عربی به ترکی برگردان می‌شده؟ پس هر عقل سلیم و منطقی می‌پذیرد که زبان مردم آذربایجان به قطع باید زبانی نزدیک به پارسی بوده باشد و نه ترکی.

* عرفان ایمانی