دکتر احسان موحدیان پژوهشگر ارشد قفقاز در نشست بررسی کتاب «سد ارمنی در مسیر توران: کریدور ادعایی زنگزور» که در خانه کتاب دبا در تهران برگزار شد؛ گفت: هدف اصلی نویسندگان کتاب این است که نشان دهند موضوع صرفاً یک مسیر یا دالان ارتباطی نیست؛ بلکه باید آن را در چارچوب یک فتنه تاریخی و راهبردی، یعنی پانترکیسم، بررسی کرد.
متن کامل سخنرانی دکتر موحدیان در نشست بررسی کتاب «سد ارمنی در مسیر توران: کریدور ادعایی زنگزور» به شرح زیر است:
بسمالله الرحمن الرحیم. بسیار متشکرم.
ابتدا باید از برگزارکنندگان بهخاطر فرصتی که در اختیار ما گذاشتند تشکر کنم. موضوع بسیار مهمی است که هنوز آنطور که باید به آن توجه نشده است. تشکر می کنم بخاطر اینکه شما این بحث را به امنیت ملی و تمامیت ارضی ایران مرتبط کردید و فرصت دادید درباره آن صحبت کنیم. از ناشر کتاب، همه کسانی که برای برگزاری این مراسم زحمت کشیدهاند و استادان پیشکسوتی که همواره از آنان آموختهایم نیز سپاسگزارم.
میخواهم چند نکته درباره کتاب مطرح کنم؛ زیرا نمیدانم چه کسانی آن را خواندهاند و چه کسانی هنوز فرصت مطالعهاش را نداشتهاند.
من برای مطالعه این کتاب وقت گذاشتم و از این فرصت استفاده کردم تا بهویژه بخشهای تاریخی آن را بررسی کنم. نویسندگان به اسنادی دسترسی داشتهاند که شاید به دلیل آشنایی با زبانهای ارمنی و روسی، دسترسی به آنها برایشان آسانتر بوده است. به همین دلیل، برخی از اطلاعات تاریخی کتاب برای من نیز تازه و قابلتوجه بود.
موضوع کتاب، بررسی تاریخی و ژئوپلیتیکی منطقه سیونیک و کریدور ادعایی زنگزور، جایگاه آن در منازعه میان ارمنستان و جمهوری آذربایجان، روایتهای تاریخی ترکی و ارمنی و طرحهای اقتصادی و سرزمینی مرتبط با تحولات قفقاز است. این موضوع صرفاً ماهیت اقتصادی ندارد؛ بلکه ابعاد ژئوپلیتیکی، امنیتی و نظامی نیز دارد.
کتاب سه محور اصلی را بررسی میکند:
نخست، دوره سالهای ۱۹۱۳ تا ۱۹۲۲ و تحولات تاریخی و سیاسی منطقه سیونیک، معاهدات آن دوره و شکلگیری مرزها و ترتیبات سرزمینی.
دوم، دوره ۱۹۲۰ تا ۱۹۹۱ و استمرار این مسئله در دوران جمهوریهای شوروی. من درباره برخی جزئیات این دوره اطلاعات زیادی نداشتم. میدانستم که جمهوری آذربایجان در آن زمان نیز در پی تحقق اهدافی در این زمینه بوده است، اما بررسی این بخش از کتاب برایم جالب بود.
سوم، تحولات پس از جنگ قراباغ در سال ۲۰۲۰ و تلاشها برای ایجاد کریدور ادعایی زنگزور، مواضع بازیگران منطقهای و پیامدهای ژئوپلیتیکی آن.
هدف اصلی نویسندگان این است که نشان دهند موضوع صرفاً یک مسیر یا دالان ارتباطی نیست؛ بلکه باید آن را در چارچوب یک فتنه تاریخی و راهبردی، یعنی پانترکیسم، بررسی کرد.
در ابتدای کتاب، تا حدود صفحات ۲۲ و ۲۳، نویسندگان توضیح میدهند که قفقاز جنوبی چه جایگاهی دارد. این منطقه از نظر جغرافیایی میان روسیه و ایران قرار گرفته و گذرگاهی راهبردی برای ارتباط اقتصادی اروپا، آسیای مرکزی، غرب آسیا و حوزه دریای کاسپین است.
از این منظر، کنترل مسیرهای ارتباطی و زیرساختها در این منطقه میتواند به افزایش نفوذ سیاسی، اقتصادی و نظامی کشورها منجر شود. نویسندگان برای توضیح دیدگاه خود به تجربه تاریخی قدرتهای بزرگ، از جمله کانال پاناما، جاده ابریشم و مسیرهای ارتباطی مهم، اشاره میکنند. استدلال اصلی آنان این است که قدرتهای بزرگ همواره در پی کنترل گلوگاههای ارتباطی بودهاند تا نفوذ خود را تثبیت و موقعیت راهبردیشان را تقویت کنند.
نویسندگان سپس توضیح میدهند که جنگ سال ۲۰۲۰ نقطه عطفی در تغییر موازنه قدرت در قفقاز جنوبی بود. این جنگ به افزایش نفوذ ترکیه و جمهوری آذربایجان و تغییر رویکرد برخی قدرتهای جهانی، از جمله آمریکا، منجر شد و در عین حال موقعیت روسیه را تضعیف کرد. این شرایط زمینه را برای پیگیری طرحهای ارتباطی جدید فراهم ساخت.
بااینحال، نکتهای که برای من بسیار عجیب بود، عدم اشاره مستقیم به نقش اسرائیل در این تحولات در کتاب است. نمیدانم نویسندگان به چه دلیل اسرائیل را از بحث کنار گذاشتهاند؛ آیا این مسئله ناشی از فشار بیرونی بوده یا به دیدگاه خودشان مربوط میشود. به اعتقاد من، نقش اسرائیل در این جنگ و تحولات مرتبط با آن انکارناپذیر است؛ اما در متن کتاب حتی نامی از اسرائیل دیده نمیشود. این موضوع برای من پرسشبرانگیز بود.
نویسندگان توضیح میدهند که کریدور ادعایی زنگزور حلقهای از یک پروژه بزرگتر ارتباطی برای جهان ترک است؛ پروژهای که آناتولی را به آسیای مرکزی و چین متصل میکند.
کریدور نیز صرفاً اصطلاحی فنی نیست. ایجاد آن ممکن است به ترتیبات حقوقی ویژهای منجر شود که حاکمیت ارمنستان را تضعیف کند. از دیدگاه من، تضعیف حاکمیت ارمنستان، با توجه به نقش این کشور در ارتباط ایران با قفقاز جنوبی، میتواند وحدت ملی و تمامیت ارضی ایران را نیز تحت تأثیر قرار دهد. این نکته برداشت شخصی من است و لزوماً به معنای آن نیست که نویسندگان کتاب همین استدلال را مطرح کردهاند.
در فصل نخست، نویسندگان بر این نکته تأکید میکنند که زیرساختها ابزارهایی خنثی و صرفاً اقتصادی نیستند؛ بلکه باید آنها را در ارتباط با اهداف ژئوپلیتیکی دولتها تحلیل کرد.
فصل دوم، از صفحه ۲۳ تا ۵۳، به پیدایش ایده مسیر توران و تلاشهای اولیه برای اجرای آن در فاصله سالهای ۱۹۱۴ تا ۱۹۲۲ میپردازد. از نظر من، این طرح برای منافع ملی ایران و ارمنستان اهمیت و حساسیت زیادی دارد.
در این فصل، ایده پانترکیسم که از اواخر دوره عثمانی مطرح شد و مناقشات مرتبط با کریدور ادعایی زنگزور بررسی میشوند. قفقاز جنوبی در راهبرد پانترکیستی ترکان جوان جایگاه محوری داشت؛ زیرا ایجاد ارتباط زمینی میان آناتولی و جمعیتهای ترکزبان قفقاز و مناطق جنوبی روسیه میتوانست زمینه گسترش نفوذ عثمانی و سپس ترکیه را فراهم کند.
نویسندگان برای توضیح این موضوع، به عملیات نظامی عثمانی در قفقاز جنوبی طی جنگ جهانی اول، تحولات سال ۱۹۱۸، شکلگیری جمهوریهای قفقاز جنوبی، جنگ ترکیه و ارمنستان در سال ۱۹۲۰ و مذاکرات ترکیه کمالیستی با روسیه بلشویکی اشاره میکنند. همچنین ترتیبات مرزی سال ۱۹۲۱ را بررسی میکنند.
در این فصل، جایگاه نخجوان، مناطق جنوبی ارمنستان و بهویژه استان سیونیک در تلاشهای ترکیه برای ایجاد ارتباط زمینی با جمهوری آذربایجان مورد توجه قرار گرفته است.
این مباحث نشان میدهند که مسئله کریدور ادعایی زنگزور و ریشههای آن، قدیمیتر از جنگ اخیر قراباغ و تحولات پس از فروپاشی شوروی است. بهطور کلی، نویسندگان استدلال میکنند که سیاستهای ترکیه و جمهوری آذربایجان در قبال این کریدور، ادامه اهداف راهبردی تاریخی است.
پیش از آنکه بحثم را در چند بخش ادامه بدهم، میخواهم دو یا سه نقلقول از فصل دوم بخوانم که برایم بسیار جالب و ارزشمند بودهاند و به درک تاریخی این منازعه کمک میکنند.
نخست، نقلقولی از سخنرانی منسوب به آتاترک در اکتبر ۱۹۲۳ است. هنگام خواندن آن، چنین به نظر میرسد که گویی این سخنان درباره سیاستهای امروزی آنکارا بیان شدهاند. متن نقلقول چنین است:
«امروز روسیه شوروی دوست، همسایه و متحد ماست. ما به این دوستی نیاز داریم؛ لیکن هیچکس نمیتواند بگوید که فردا چه خواهد شد و ترکیه در همان زمان باید کار خود را بداند که چه کار کند. ما در آن سوی حکومت این دوست، برادرانی داریم که با آنها یک زبان، یک اعتقاد و یک هویت داریم. ما باید آماده کمک به آنها باشیم. آماده بودن به معنی ساکت نشستن و انتظار آن روز را کشیدن نیست؛ لازم است آماده شد. من امروز هرچه تلاش میکنم ترکیه جدید ایجاد کنم، به همان اندازه دقت میکنم که پایههای ترکیه فردا را بنا کنم.»
این سخنان بهروشنی نشان میدهند که در آن دوره نیز موضوع پیوند با جمعیتهای ترکزبان خارج از ترکیه و آمادگی برای تحولات آینده مطرح بوده است.
در ادامه، نقلقول دیگری درباره دیدگاه ملیگرایان جمهوری آذربایجان و سیاستهای مرتبط با ارمنستان و ایران مطرح میشود. مضمون این نقلقول چنین است: «ملیگرایان جمهوری آذربایجان از روحیات مسکو استفاده میکنند و کمونیستها از یک طرف با نابودی مرزهای بین ارمنیان و ایرانیها و جدایی آنها، و از طرف دیگر از طریق ایجاد کریدوری موازی با مرز ایران و ارمنستان و ارتباط هرچه محکمتر ترکیه و جمهوری آذربایجان، حلقه محاصره ارمنستان را تنگتر میکنند. اما ترکیه در فکر است تا از طریق کریدور، ارمنستان را کاملاً ناتوان کند و ایران را از بهترین بخش خود محروم سازد و مناطق روسیه را که ساکنان ترک دارد، به تصرف خود درآورد.»
اینها نشان میدهد که برخی از ایدههای ژئوپلیتیکی مطرحشده در دوره معاصر، ریشههایی در مباحث حدود یک قرن پیش دارند. همچنین به پیامی منسوب به وزیر خارجه دولت کمالیستی در سال ۱۹۲۰ اشاره میشود که در آن، درباره ضرورت تضعیف ارمنستان و کنترل مسیرهای ارتباطی آن و نابودسازی ارمنستان از نظر سیاسی و مادی سخن گفته شده است. در بخش های دیگر این کتاب به فریبکاری هایی در خصوص معرفی ترکیه و جمهوری آذربایجان به ارمنستان به عنوان صلح طلب و نیز تطمیع مقامات ارمنی با ارایه طرح های ظاهرا اقتصادی پرداخته شده است.
پیام بگذارید