طی هفته های اخیر، فضای رسانه‌ای و سیاسی جمهوری آذربایجان صحنه‌ مناقشاتی بی‌سابقه پیرامون شخصیت شاه اسماعیل صفوی و ماهیت دولت صفوی بوده است.

آنچه این بحث‌ها را از یک مجادله صرفا تاریخی فراتر می‌برد، پیوند آن با پروژه‌ بازتعریف یا خلق هویت ملی در کشوری است که پس از فروپاشی اتحاد شوروی، همچنان در جست‌وجوی روایتی منسجم از گذشته‌ خویش است و در این بستر تحت تاثیر بانیان پان تورانیسم با جعلیات زیادی مواجه شده و به بیراهه کشانده شده است.

 اظهارات سرلشکر یحیی رحیم‌صفوی مشاور نظامی رهبر جمهوری اسلامی ایران، مبنی بر آنکه صفویان وارث سیاسی، حقوقی و فرهنگی دولتمداری معاصر ایران هستند، مباحث هویتی را در جمهوری آذربایجان به اوج خود رساند و واکنش‌های گسترده‌ای را در میان نخبگان، رسانه‌ها و کاربران شبکه‌های اجتماعی برانگیخت.

با این حال، آنچه در غبار این جدال رسانه‌ای کمتر به‌درستی صورت‌بندی می‌شود، مسئله‌ای بنیادین‌تر و روش‌شناختی است: آیا سلسله‌ای را که خاستگاهی ترکمانی داشته، صرفاً باید در زمره‌ی سلسله‌های «ترکی‌تبار» طبقه‌بندی کرد، یا آنکه باید میان تبار قومیِ یک خاندان حاکم و کارکرد تمدنیِ دولتی که بنیاد نهاده، تمایزی روش‌شناختی قائل شد؟

 این پرسش، در واقع بازتابی از یک بحث گسترده‌تر در تاریخ‌نگاریِ امپراتوری‌های چندقومیِ اوایل دوران جدید است  بحثی که در ادبیات دانشگاهی با عنوان «تمایز میان تبار سلسله و هویت دولت» شناخته می‌شود (Woods, 1999; Streusand, 2011).

پاسخ به این پرسش، نه‌تنها تصویر درست از گذشته را شکل می دهد، بلکه برای درک رویارویی کنونی میان روایت ایرانی– فرهنگی و روایت پان‌ترکیستیِ قومی از تاریخ منطقه، نوری تازه می‌افکند.

مورخانی چون زابیل بایراملی (استاد دانشگاه دولتی باکو)، با تکیه بر کهن‌ترین مأخذ صفوی‌شناسی یعنی «صفوه‌الصفا» توکل‌بن‌بزاز اردبیلی (تألیف در سده هشتم هجری)، بر خاستگاه ترکمانیِ خاندان صفوی تأکید کرده‌اند.

اما با این همه، هویتِ کارکردیِ دولت صفوی را هرگز نمی‌توان در چارچوبی تنگ و قومی- قبیله‌ای محدود ساخت. صفویان، پیش از هر چیز، احیاگر وحدت سیاسی و ملی ایران بودند. آنان پس از قرن‌ها پراکندگی سرزمینی و تناوب سلسله‌های محلی و بیگانه، برای نخستین بار پس از فروپاشی خلافت عباسی، سرزمینی به گستردگی فلات ایران را در قالب دولتی متمرکز گرد آوردند و به آن، هویتی نوین، یکپارچه و پایدار بخشیدند (روئمر، ۲۰۰۸؛ صابری، ۱۳۸۷؛ Savory, 1980).

دو رکن اساسی این پروژه‌ی تاریخی عبارت بودند از:

  • رسمیت‌بخشی به مذهب تشیع اثنی‌عشری به‌عنوان مذهب رسمی دولت که از گذشته سابقه عمیق تاریخی در میان مردم ایران داشت، ضمن ایجاد تمایز ژئوپلیتیک با دولت‌های سنی‌مذهب همسایه (عثمانی و ازبکان شیبانی)، همبستگیِ دینی- ملیِ تازه‌ای میان اقوام و مناطق گوناگون ایران پدید آورد.
  • حاکمیت زبان فارسی به‌عنوان زبان رسمی دیوان، ادب، فلسفه، تاریخ‌نگاری و دیپلماسی. دیوان‌سالاریِ صفوی عمدتاً در دست خانواده‌های تاجیک و ایرانی‌تبار (نظیر خاندان‌های سعدلو و ذوالقدر) بود که سنّت دیوانیِ ایرانی را با اقتباس از دوره‌ی ایلخانی و تیموری تداوم بخشیدند.

شاه اسماعیل، همزمان با سرایش اشعار آذربایجانی، به فارسی نیز طبع‌آزمایی کرد و هویت فرهنگیِ دولت خویش را بر ستون‌های ادب فارسی استوار ساخت (مهدوی، ۱۳۹۴). فرمان‌های دیوانی، مکاتبات دیپلماتیک با دربارهای عثمانی و مغول هند، و بخش عمده تاریخ‌نگاریِ رسمیِ عصر صفوی (نظیر عالم‌آرای عباسی و احسن‌التواریخ) نیز به فارسی نگاشته شده‌اند، شاهدی مستند بر آنکه زبان فرهنگ عالی و حکمرانیِ این دولت، فارسی بوده است. شیح صفی الدین اردبیلی نیای بزرگ دودمان صفویه در سرودن اشعار به آذری باستان یا پهلوی در قالب دو بیتی ها،  پیشگام بوده است.

بدین‌ترتیب، صفویان بزرگ‌ترین خدمت را به «ایران و ایرانیت» کردند: تمدنی را بازآفریدند که ریشه‌هایش در ژرفای تاریخ این سرزمین استوار شد و میراث آن تا امروز مرزهای سیاسی را درنوردیده و در سراسر قفقاز، آناتولی و بین‌النهرین گسترش یافته است.

بر پایه‌ی نظریه‌ی «حافظه‌ جمعی» موریس هالبواکس، هویت هر جامعه بر روایت‌هایی استوار است که آن جامعه از گذشته‌ خود بازمی‌سازد؛ روایت‌هایی که نه عینیتی محض، بلکه برساخته‌هایی‌اند که در بستر منازعات قدرت معنا می‌یابند (هالبواکس، ۱۹۹۲). یان آسمن این ایده را در قالب «حافظه‌ فرهنگی» بسط داده و نشان داده است که جوامع، از میان انبوه رخدادهای تاریخی، تنها آن دسته را برجسته می‌کنند که کارکردی هویت‌ساز برای وضعیت کنونی‌شان دارد (Assmann, 1995). این چارچوب توضیح می‌دهد که چرا مناقشه‌ کنونی در باکو بر سر صفویان، نه یک بحث آکادمیک صرف، بلکه رخدادی سیاسی با کارکرد هویتی است.

در همین راستا، نظریه‌ «قوم‌نمادگرایی» آنتونی اسمیت یادآور می‌شود که ملت‌های نوین اغلب با گزینش، بازتفسیر و گاه تحریفِ نمادها و شخصیت‌های تاریخیِ پیشامدرن، برای خود اصالت و ژرفای تاریخی می‌تراشند (Smith, 1986). فروپاشی اتحاد شوروی و استقلال سیاسی جمهوری آذربایجان، دقیقاً چنین فضایی را برای بازآفرینیِ روایت‌های هویتی گشوده است. فضایی که هم امکان بازگشت به ریشه‌های تاریخیِ مشترک با ایران را فراهم آورده و هم بستر را برای ظهور قرائت‌های افراطیِ قوم‌گرا، از‌جمله پان‌ترکیسم و پان تورانیسم، مهیا ساخته است.

جریان پان‌ترکیسم، با پیش‌کشیدنِ خوانشی یک‌سویه و قوم‌گرایانه از تاریخ، در پی آن است که میراث چندلایه‌ فرهنگی و تمدنیِ منطقه را به قالبی تنگ و قبیله‌ای فروبکاهد. در این قرائت، صفویان که آذری ها در قوام و تداوم آن نقش اصلی داشته اند صرفاً به‌عنوان یک سلسله‌ «ترک» معرفی می‌شوند و پیوندهای ناگسستنیِ آنان با هویت ایرانی، زبان فارسی و تشیع، نادیده انگاشته یا به‌عمد به حاشیه رانده می‌شود (Suny, 2018)، این در شرایطی است که صفویان برای صیانت از هویت ایرانی و هویت آذربایجانی بارها با ترکان به مصاف برخاستند که حماسه چالدران در راس آن قرار دارد.

این پروژه‌ی تحریف‌آمیز، با تاریخ‌زدایی از صفویان و بافت‌زدایی از کارکردهای تمدنیِ آنان، در واقع در پی ساختن هویتی مصنوع و جعلی برای جمهوری آذربایجان است؛ هویتی که ریشه در واقعیت‌های عینیِ تاریخ منطقه ندارد. پیامد این جعل هویت، چیزی جز بحرانِ هویتی و گرفتار شدن در گرداب پان ترکیسم و پان تورانیسم در جامعه‌ی آذربایجان نیست؛ بحرانی که در روزهای اخیر در قالب انتشار مطالب اهانت‌آمیز علیه شاه اسماعیل صفوی و دودمان صفوی در برخی رسانه‌های این کشور بروز یافته است.

روایت پان‌ترکیستی نه‌تنها با شواهد تاریخیِ مستند (از‌جمله نقش محوریِ زبان فارسی و تشیع در ساختار هویتیِ دولت صفوی) همخوانی ندارد، بلکه به گسست‌افکنی در حوزه‌ای می‌انجامد که قرن‌ها بر پایه‌ی همزیستی و تأثیر و تأثرِ متقابل میان آذربایجانیها و دیگر ایرانیان شکل گرفته است و آنها را تبدیل به جبهه واحدی در برابر متجاوزان از جمله ترکان عثمانی ، مغولان و روس های تزاری کرده است. این گسست، نه‌تنها در سطح روایت‌های تاریخی، بلکه در عرصه‌ حقوق فرهنگی و هویت قانونیِ شهروندان نیز پیامدهای منفی برجای می‌گذارد.

در جمهوری آذربایجان، بطور رسمی قانون اساسی و دیگر اسناد بالادستی بر تساوی حقوقیِ شهروندان، بدون توجه به وابستگی قومی و مذهبی، تأکید دارند. با این حال، نظام حقوقی به‌تنهایی نمی‌تواند پاسخ‌گوی بحران‌های هویتی باشد. به‌گفته‌ی رونالد دورکین در نظریه‌ی «قانون به‌مثابه‌ یکپارچگی»، قانون باید با ارزش‌های اخلاقی و فرهنگیِ جامعه هماهنگ باشد تا بتواند کارکرد تثبیت‌کنندگیِ خود را ایفا کند (دورکین، ۱۹۸۶).

در مورد جمهوری آذربایجان، بحران هویت ریشه در ناهماهنگیِ میان دو لایه دارد:

  • لایه‌ی حقوقی- رسمی: که بر هویت مدنی و یکپارچگیِ سرزمینی تأکید دارد.
  • لایه‌ی فرهنگی- تاریخی: که بخش بزرگی از آن به پیوندهای عمیق با ایران فرهنگی از‌جمله زبان فارسی، تشیع و میراث صفوی تعلق دارد، اما از سوی حاکمیت قومگرا که به دنبال ترکیزه کردن هویت آذربایجانی است، نفی می شود.

نظریه پان‌ترکیستی، با تغذیه از ناسیونالیسمِ منفی قومی، این ناهماهنگی را تشدید می‌کند و با طرد میراث ایرانی- اسلامی، زمینه‌ساز دوگانگیِ هویتی و بیگانگی با تاریخ خویش می‌شود. آنچه در رسانه‌های آذربایجان  از‌جمله مطبوعات و شبکه‌های اجتماعی درباره‌ی شاه اسماعیل و صفویه منتشر شده، نمودی عینی از این دوگانگی و بحران است.

 از منظر حقوق فرهنگی بین‌المللی نیز، کنوانسیون یونسکو درباره‌ حمایت و ترویج تنوع فرهنگی (۲۰۰۵) بر لزوم بازشناسیِ میراث چندلایه و اشتراکیِ ملت‌ها تأکید دارد؛ اصلی که با رویکرد گزینشی و طردکننده‌ پان‌ترکیسم در تعارض است.

از منظر جامعه‌شناختی و انسان‌شناختی، مرزهای ایران فرهنگی بسی فراتر از مرزهای سیاسیِ ایران امروز است. این گستره بخش‌های گسترده ای از قفقاز، آناتولی، بین‌النهرین، افغانستان و آسیای مرکزی را دربر می‌گیرد که طی قرن‌ها تحت تأثیر زبان فارسی، ادبیات، هنر، معماری، عرفان و مذهب تشیع قرار گرفته‌اند (اشرف، ۱۳۸۴).

جمهوری آذربایجان امروز و جامعه‌ آذری‌زبان آن، نه هویتی جداافتاده و بیگانه، بلکه جزئی جدایی‌ناپذیر از ایران فرهنگی به‌شمار می‌روند. زبان آذربایجانی که در دربار و سپاه صفوی جاری بود، خود میراثی مشترک است که همواره در کنار زبان فارسی، به‌عنوان زبان فرهنگ عالی، زیسته است. پیوندهای تاریخی، دینی، ادبی، معماری و خویشاوندی میان دو سوی ارس چنان عمیق و گسترده است که هرگونه تلاش برای گسستنِ این پیوند، نه‌تنها با واقعیت‌های عینیِ تاریخی همخوانی ندارد، بلکه به بحران‌های هویتیِ عمیق‌تری دامن می‌زند.

صرف نظر از بحران هویت جاری در جمهوری آذربایجان و جعلیات مضحکانه تاریخی ضدصفوی و ضدایرانی، واقعیت آن است که صفویان سلسله‌ای با خاستگاه ترکمانی، اما کارکردی تمدنیِ ایرانی بودند که آذربایجانی ها قوام بخش آن بودند. آنان با رسمیت‌بخشی به تشیع و ترویج زبان فارسی، بزرگ‌ترین خدمت را به وحدت ملی ایران و تداوم تمدن ایرانی کردند. فروکاستنِ این کارکردِ فراقومی و تمدنی به هویتی صرفاً قومی و قبیله‌ای، تحریف تاریخ است.

جریان پان‌ترکیسم، با جعل هویتیِ یک‌سویه، در پی انقطاع جمهوری آذربایجان از ریشه‌های ایرانی- اسلامیِ آن است. این پروژه نه‌تنها با واقعیت‌های تاریخی همخوانی ندارد، بلکه به بحران هویت دامن می‌زند و در قالب انتشار مطالب اهانت‌آمیز علیه صفویان خود را آشکار ساخته است.

راه‌حلِ بحران کنونی هویتی در جمهوری آذربایجان، بازگشت به واقعیت‌های عینیِ تاریخ و بازشناسیِ میراث مشترک ایرانی است. جمهوری آذربایجان، به‌عنوان جزئی از ایران فرهنگی، می‌تواند با پذیرشِ این میراث غنی و تلفیق آن با عناصر مدرنِ هویت ملی، به ثباتِ هویتی همانند آذری های ایران دست یابد و پیوند تاریخی و برادری میان آذربایجانی ها با ایرانیان را احیاء نماید.

در سطح حقوقی و سیاست‌گذاری، ضرورت دارد که نظام آموزشی، رسانه‌ها و نهادهای فرهنگیِ جمهوری آذربایجان، به‌جای تغذیه از ناسیونالیسم‌های افراطی مبتنی بر آموزه های پان تورانیسم ، بر تاریخ مشترک و همزیستیِ مسالمت‌آمیزِ اقوام و فرهنگ‌ها تأکید ورزند.

تنها با پیمودنِ چنین مسیری است که جامعه‌ جمهوری آذربایجان می‌تواند از بحرانِ هویتیِ کنونی عبور کند و روایتی پایدار، مستند و آشتی‌جو از گذشته‌ مشترکِ خویش با ایران فرهنگی بازسازد و مانع تضییع حقوق اقوام مختلف در این کشور شود.

منابع

اشرف، احمد. (۱۳۸۴). هویت ایرانی از دوران باستان تا پایان پهلوی. تهران: نشر نی.

بایراملی، زابیل. (۱۳۹۹). صفوی‌شناسی؛ منابع و رویکردها. باکو: انتشارات دانشگاه دولتی باکو.

دورکین، رونالد. (۱۹۸۶). قانون به‌مثابه‌ یکپارچگی. کمبریج: انتشارات دانشگاه هاروارد.

روئمر، هانس رابرت. (۲۰۰۸). «دولت صفوی». در تاریخ ایران کمبریج، جلد ۶، ترجمه‌ی یعقوب آژند. تهران: جامی.

صابری، حسین. (۱۳۸۷). تشیع و هویت ملی در عصر صفوی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی.

مهدوی، عبدالرسول. (۱۳۹۴). زبان فارسی در دربار صفوی. اصفهان: دانشگاه اصفهان.

هالبواکس، موریس. (۱۹۹۲). حافظه‌ی جمعی. شیکاگو: انتشارات دانشگاه شیکاگو.

Assmann, J. (1995). Collective Memory and Cultural Identity. New German Critique, 65, 125–۱۳۳.

Savory, R. (1980). Iran Under the Safavids. Cambridge: Cambridge University Press.

Smith, A. D. (1986). The Ethnic Origins of Nations. Oxford: Blackwell.

Streusand, D. E. (2011). Islamic Gunpowder Empires: Ottomans, Safavids, and Mughals. Boulder: Westview Press.

Suny, R. G. (2018). Pan-Turkism and the Rewriting of History in the Caucasus. Journal of Caucasus Studies, 4.

Woods, J. E. (1999). The Aqquyunlu: Clan, Confederation, Empire. Salt Lake City: University of Utah Press.